تبليغاتX
عاشقان مهدی(عج) سیدان

فرهنگ مهدویت - هیئت عاشقان مهدی (عج)-سیدان

سلام ..سلام به همه ..سلام به همه عزیزانی که گاه وبی گاه یادی از وجود خسته من می کنند..سلام به همراهانی که وجود ناقابل من را تحمل می کنند و با خوبیهای خود بر همه بدیهای من حجابی از نور درست میکنند..امشب اول ماه مبارک رمضان وبهار قرآن است اما من حس وحال عجیبی دارم..از یک طرف به گناهان و گذشته نه چندان قابل قبولم نگاه می کنم و از طرف دیگه به توان از دست رفته و فرصت کم..نمی دونم ماه رمضان امسال را آیا برای من فرصتی هست یا اینکه مانند سال قبل باید حسرت به دل باشم....به همین دلیل و دلایل دیگری که اینجا نمی توان به اونها اشاره کرد امشب هوای دلم سخت ابری و بارانیست.بغضی سنگین سینه مجروح وخسته ام را می آزارد..هوای گریه دارم .گریه برغریبی و حوادثی که ناخواسته حریم زندگی و دین ودنیای ما را نشانه می رود..ولی این رو خوب میدونم که خدایی که من دارم خدایی بزرگ ومهربونه و حداقل به واسطه دعای همراهان مرا نیز از درماندگی می رهاند....

خدای خوب من ..من و همه دوستان وعزیزان را بر سر سفره و ضیافت نور مهمان فرما وتوفیق بندگی را ازماسلب مفرما...پروردگارا همه بیماران را شفاوسلامت عنایت فرما ..الهی ..تو سریع الرضایی ،پس از من هم راضی باش....آمین یا رب العالمین...ملتمس دعای خیر همه شما....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:47  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

ماه شکوهمند شعبان ، ماه اعیاد بزرگ اسلامی با صد بهار رایحه رو به پایان است،ماهی که شادمانی سبز اهلبیت (ع) را با صفای دلهای مومنان و پارسایان روزگارمان ، پیوندی عاشقانه بخشید ، آنچه می خوانید نجوای یک قلم با نامی آسمانی است که بر پیشانی این ماه عزیز نقش بسته است " مهدی موعود (عج ) " .

شکوای کویر در تمنای باران چگونه است ؟
دلتنگی جوانه در عقوبت آفتاب چه رنگی است ؟
لحظه شماری اطلسی برای حلول نوازش نسیم ، در کدام تفسیر می گنجد ؟
و تو همان باران و آفتاب ونسیمی ، ما همین کویر و جوانه و اطلسی !

" انتظار " حکایت تازه ای نیست و این زخم ، سالهاست در نهانخانه وجودمان ریشه دوانیده است .تو همان مبشر نور و سپیده ای و پیشانی ات از تبسم صبح ، سرشار است ." عدالت " در سقاخانه وجودت ، روشنی می نوشد و عشق در کنار نام آسمانی ات ، معنا می پذیرد ...

مولا جان!
تمام دلتنگی مان را در جمله ای فریاد می زنیم و با حنجره ای ارغوانی صدایت می زنیم : " عجل علی ظهورک ..."
بی کرانگی ات در فهم دشت ها نمی گنجد و ژرفای اندیشه آسمانی ات را هیچ اقیانوسی درک نمی کند . قرنهاست در دلتنگی ات غوطه وریم و شبهای بی ستاره ما را، هیچ مهتابی جز نام تو روشن نمی سازد !

اگر کلمه قادر بود حق مطلب را درباره ات ادا کند ، دیگر کلمه نبود ، حقیقت بود !

اگر امروز یک چشمه از عدالت تورا در می یافتیم ، حداقل اینگونه باتو سخن نمی گفتیم ! وروی مهر نمازمان ، نامت را نمی نوشتیم و لحظه های غمگین آدینه را به بی پیرایگی کلامت پیوند نمی دادیم ، که همه روزها و لحظه ها تعلق به تو دارد..

 مهدی جان:
آینه های وجودمان را به زلالی حضورت آراسته ایم ، تو غایب نیستی و هر چشمی که حضور آسمانی ات را انکارکند ، به طور قطع راهی به دل ندارد و تورا ای بزرگ عدالت گستر وای آموزگار مهربانی و معرفت ، باید با چشم دل نظاره کرد ! خوشا به حال آنهایی که تورا یافته اند و در خاکریزهای بی تکلف وجودشان ، عطر خوش حماسه هایت را حس کرده اند !

خوشا به حال آنهایی که گلسرخ یاد تورا در بهار سجاده هایشان تنفس می کنند و اشکهای فراق را بر چفیه های چاک چاک می بارند !

انسان اگر تورا نداشت ، هیچ نداشت !

تو می آیی تا مارا به دروازه های سبز آسمان نزدیک کنی ، می آیی و یک بار دیگر عطرنجات و مهربانی علی (ع) را در کوفه کوچک دلهامان، می پراکنی و شمشیرت راه اقیانوس را می گشاید و بر هیبت پوشالی شب ، خط بطلان می کشد .

تو را با ابهت علی (ع) می شناسیم در خیبری به رنگ شقایق، ردای محمد (ص) بردوش و عصمت زهرا (س) در نگاه ...
شعبانیه وصل تا همیشه در حسینیه وجودمان زمزمه گر باد ! ای خداوندگار مهدی (عج) تا ظهور آن یگانه بهار عشق ، ساقه سبز انتظار را در دلهامان سبز بدار و اگر لایق بودیم زیارت بالهایمان ر ادر سپیده اشراق حضورش با آتش عشق ، میسر فرما و این رمضان راماه بندگی واقعی ما قرار ده وازضیافت خود ما رامحروم مفرما. 

                                                  آمین یا رب العالمین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:13  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

خاطره شادمانی های دیروز ،تلخ ترین غمی است که امروز داریم...

اندیشه از دست دادن یک آشنا تمامی پل های روبرو را می شکند و نوع شکست ها، زاویه دیدرا نشان می دهند. اینکه درروزهای شیرین پیروزی چه می کنیم چندان مهم نیست یعنی اصلا مهم نیست چرا که همه آنقدر،کوچکیم و بی ظرفیت که تمامی پیروزیها را به خودمان نسبت می دهیم ، ولی برعکس درشکست هاهمیشه دنبال رد پایی از دیگران هستیم تا خودمان را توجیه کنیم و درنهایت که دستمان به کسی نرسید و کاری از دست کسی برنیامد به خدا پناه می بریم و نیایش و دعا را وسیله ای برای رسیدن به آرزوها و خواسته هایمان قرار می دهیم و سعی داریم با دعا کمبودهای خودمان راجبران کنیم ودر نهایت که باز هم به یاری خدا از دیو شکست و ...نجات یافتیم، بدون هیچ تآملی به دنبال کارخودمی رویم وباز هم نسیان وفراموشی...وچه اندکند روح هایی که درپیروزی هاو خوشیها به یاد خداهستند ....واما ...

اضطراب ودلهره ی عجیبی طنین انداز سکوت مرگبارم شده، درپی دستی که حادثه ساز آخرین نفس های حیات است قانون طبیعت را جستجو می کنم وچه طبیعت وحشی و خطرناکی است طبیعت عشق هایی با سقف کوتاه..

سایه ی سنگین گمنامی ، نامم را نابود کرده و درد عظیمی شانه های خسته ام را به لرزه انداخته..تاوان یک اعتماد و اشتباه و تاوان یک محبت خالصانه از دست دادن یک "دوست" است و این همان قانون حاکم بر روابط آدم ها در قرن سقوط عاطفه هاست و دل من از این قرون پیشرفت و تمدن وتجدد و بی مهری سخت نالان است.

به درخت پائیزی بیاندیشید که خودشاهد سقوط پی درپی برگ وبارش به روی زمین سردمی باشد وکاش می فهمیدید که چه درد عظیمی است نظاره ی سقوط برگها ... و اینک من به درختی خزان زده تبدیل شده ام که برگهایم به دست پائیز ریزان گشته و نه توان بهار شدن را دارم ونه یارای ایستادگی در مقابل خزان ..وگویی امسال بهار نخواهد داشت..

خواب عجیبی چشمان خسته ام را می آزارد ، به خوابی می اندیشم که درآن انبوه از دست دادن ها و اشتباهات کابوس شب هایم نباشد..چرا که می دانم دراشتباه نماندن از اشتباه نکردن برتر و شایسته تر است...و تو ای خواننده دردهایم..خوب می دانی که در مسیر حیات خویش سعی برآن داشتم تا کوتاهی نکرده و دامنه زیبای خلقت را نیالایم و به همین جهت همه رابرتر از خود دانسته و همه را بعنوان یادگاران محبوب در گنجینه قلب خسته ام جا دادم و البته هرکسی در رتبه و مقامی...و این محبت ها و ارتباطها همه منتهی است به رشته محبت الهی و جایی که باید رضایت معشوق ازلی را جستجو کرد ...پس هرجا که این مسیر دچار انحراف گرددقطعا و مسلما این محبت و ارتباط دچار خلل خواهد شد که این دیگر از توان من ناچیز ،خارج است..چرا که من عشق و دوستی را همراه با محبت پروردگارم دارم ....اگر طریق وصل را می جوئیم باید ثابت قدم و به نقلی وفادار بود ..باید حریم را نگه داشت ..اگر درمسیر رهرو شدیم باید وظایف خود را دانسته و قدم ها را حساب شده و در اعتدال برداشت ..باید قلب و روح ما به معنای واقعی با افکار معشوق و محبوب عجین شود و در کلام و حرف محبوس نشود..باید بدون چون و چرا حقایق را پذیرفت و درعمل به افکارمحبوب دنبال استدلال نبود ...البته اگر برایمان ثابت شد که محبوبمان به تمام معنا لایق اطلاق این کلمه و...می باشد...    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 17:1  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس