فرهنگ مهدویت - هیئت عاشقان مهدی (عج)-سیدان
|
سلام....امشب شب عید است اما یه جورایی من دلم یاد رفیقان کرده و براهمشون دعا کردم.عزیزان دلم خیلی تنگ شده...تنگ شده برا خیلی چیزا.... دلم خيلي تنگ شده براي روزايي كه همه هم زبون بودن. براي روزايي كه همه به يكطرف مي رفتن. براي روزايي كه همه با هم بودن. براي روزايي كه هر چي دشمن بود روبرومون بود و نگران پشت سرمون نبوديم براي روزايي كه دشمنامونم مرد!!! بودن و هر چي داشتن توي چشامون مي گفتن!!! حداقل همه مي فهميدن دشمن كيه. راستي كه دشمنم دشمناي قديم دلم تنگ شده براي روزايي كه نامردايي روز روشن به فكر گول زدن مردم نبودن. به فكر ميز و صندلي نبودن. بيشتر از خودمون به فكر دشمنامون نبودن. براي روزايي كه اينهمه تار عنكبوت روي در و ديوار شهرمون تنيده نشده بود دلم تنگ شده براي روزايي كه اگه كسي هم گاهي انتقادي مي كرد از خودمون بود و صداقت و محبت ، توي نگاهش موج مي زد. براي تير و تركشايي كه به پر و پامون و به سر و كله مون مي خورد و ناقصمون مي كرد اما هيچ چيز حريف فكر و عقيده مون نمي شد. آخ كه دلم چقدر براي بچه هايي تنگ شده كه نموندن و اين روزا رو نديدن. براي لبخند قشنگشون. براي لباساي خاكيشون. براي سيم خاردارهايي كه به چشم مي يومد و مي شد از پسش بر اومد و احتياجي به بحث و جدل و فلسفه بافي نداشت. دلم خيلي تنگ شده براي شبايي كه از پشت هر سنگري صداي زمزمه اي مي يومد. براي سجاده هايي كه با سجاده هاي امروزي خيلي فرق داشت. براي گريه هايي كه... گريه هامونم ديگه فرق كرده. انگار ديگه نمي چسبه. دلم خيلي تنگ شده براي نسيمي كه از روي اروند رد مي شد و صاف مي خورد تخت پيشونيمون. براي صداي پچ پچ قايقهامون. براي صداي خش خش نيزارهايي كه تا دنيا دنياست براي من فراموش نشدنيه. دلم خيلي تنگ شده براي نگاههاي با محبتي كه انگار ديگه نيست كه نيست و تا دنيا دنياست ديگه مثلش پيدا نمي شه. تا حالا شلمچه رفتيد؟ حتماً خيليهاتون رفتيد. زيارت قبول. اما دلم خيلي تنگ شده براي شلمچه ي خودم. براي شلمچه اي ها. براي شبايي كه بعضي ها رو آسموني مي كرد. وقتي شلمچه رو مي بينم هي مي خوام يه چيزي بگم اما صدام در نمي ياد. قلبم مي خواد منفجر بشه. خمپاره هاي سكوت روي سرم مي ريزه. سرمو مي گيرم لاي دستامو داد مي زنم خمپاره ه ه ه ه ه ه .............. اما هيچكس روي زمين نمي خوابه. انگار دنيا امن و امانه دلم خيلي تنگ شده براي پرچماي سبزي كه اهالي باغ معرفت ، خودشون برداشته بودن و مي دونستن چه حرمتي داره و مي دونستن دارن به كجا مي برنش نه اينكه كسي دستشون داده باشه...... بچه ها خيلي مراقب خودتون باشيد آخه بعضي از پيرمردا و پير زنها هميشه مي گن...... دنيا خيلي دنياي بدي شده... ياعلي...ياعلي...من هم دعا کنید.... ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:28
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
محمد رسول الله ناموس الهی هنوز کودکی خردسال بود که گرد یتیمی بر چهره زیبایش نشست و این سایه اندوه که مانند هاله به دور ماه رخسارش چرخ میخورد قیافه معصومش را جذابتر جلوه میداد . هم در انروز ستاره نبوغ و عظمت برپیشانی بلندش می درخشید . نسبش به پیمبران بزرگ می پیوست و در آغوش زنان پرهیزگار و پاکدامن جهان آن دردانه عزیز نوازش میشد . آن وقت جهان در دیای آشوب غرق بود و توده بشر بخصوص اعراب در اتش فساد و فجور میسوختند .برای نخستین مرتبه که آن فرشته رحمت این آیت آسمانی را که … خدای یگانه را بپرستید تا رستگار شوید . در فضای خاموش گیتی طنین اندازساخت معلوم است که اعراب جاهل و خونخوار صحرا نشین با چه قیافه تلقی اش کردند زیرا این کلمه از هر چیز تازه بزای آنها تازه تر و از هر هولناکی هولناکتر می نمود . ولی روح پشتکار و استقامت که بر بالای سر پر شورش آشیانه داشت از سنگباران قوم و زبان بدگوی دشمن به ترک آشیان خویش نگفت همچنان بر اراده خود متکی بود تا آنکه پایه اسلام را مانند کوه در جهان استوار و محکم کرد و قران مجید را در آسمان دیانت چنان پرتو افکن ساخت که کتابهای کهنه آسمانی را مانند ستارگان کوچک در اشعه خیره کننده و عالم افروزش محو و پنهان کرد .در این موقع که ابرهای سیاه جهالت از افق زندگانی اعراب برکنار شد همه دریافتند که تاکنون در چه روزگار پست و فرومایه ای بسر می بردند . چه مالها به غارت می رفت و چه خونها به ناحق ریخته میشد و آن چیزها که در قبله عبادتشان قرار داشت چقدر ننگین و شرم آور بوده است … گفتار حکیمانه اش مانند باران رحمت آتش نفاق و کینه را خاموش کرد و کاروان گمراه بشر را که در ایام فترت و جاهلیت بی سر و سامان بود به شاهراه سعادت باز آورد .موهومات طبقاتی را لغو کرد و مسلمانان را در مقابل قانون مقدس قرآن بدون استثناءمساوی و برابر قرار داد … و براستی که محمد ناموس الهی بر روی زمین بود … برگرفته از نهج البلاغه علی علیه سلام روز مبعث رسول اکرم بر همه مسلمانان جهان مبارک باد ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:4
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
می روم بالا تا اوج ,من پر از بال و پرمراه می بینم در ظلمت,من پر از فانوسم
شک داشت.نه به وجود آنکه در حجاب بود از نگاه نامحرمان.شک داشت به خودش.از یک سو رازی بزرگ در سینه داشت که سنگین بود تحملش و از سویی سنگین تر بود بار مسئولیت ,مسئولیت رسالت. و پیامبرشد از روزی که شک نکرد به خودش و به مسئولیتش.و او گرامی شد از روزی که پیامبر شد.زمین را به آسمان ,که نه,آسمان را به زمین آورد در یک چنین روزی که پذیرفت دو بال پریدن را. عشق تو بهار بود و آغازم کرد آغاز ترانه بود و آوازم کرد شوق تو دو بال روی دوشم رویاند تا اوج ببرد و عین پروازم کرد بعثت سول خدا ،عید بزگ مبعث بر همه مسلمانان مبارک باد...دراین ایام خجسته دعا کنیم برای فرج... ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:52
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|