فرهنگ مهدویت - هیئت عاشقان مهدی (عج)-سیدان
|
به بهانه دلتنگی شهداء و سالروز شهادت شهید دکتر چمران الا ای هم سفر کمی آهسته تر مرا با خود ببر
خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی........ ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:57
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
امشب هم آواز سکوت شب و فضای آرام خانه در قله ی تفکراتم اشکهای عشق آفرینم را برگونه های رنگ پریده ام روان ساختم و در اقیانوس خاطرات تلخ و شیرین خود غرق شدم....امشب گویا حسرت از دست دادن شیرینی نگاه عزیزی بر جان خسته و ناتوانم شعله افروخته و درد هجران او مرا از پای در آورده.وتو ای آشنا راز درون مرا دانستی و قدم به خلوت دردناکم نهادی و قرار بود شرط ورود را رعایت کنی و هرگز تحت تاثیر این دردها قرار نگیری و آرام باشی و آرام.......پس باید دل قوی داشت وخود را آماده حضور سبز و عاشقانه ی کسی کرد که بر تمام دردها مرهم خواهد بود.... گر طبیبانه بیایی بسر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:36
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:8
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:16
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 10:51
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
...و سپیده صبح لبخند می زند و کلمات "عهد" در جانم می نشیند... ...اللهم ربّ النّور العظیم... می نشینی ...چانه ام می لزرد و سرا پرده ی جانم به اشک آراسته می شود! چشمانت پر از لبخند می شود..."در خانه ام همیشه به رویت باز است"... می دانی چه بگویی که با کلماتت آلش به جانم بریزی!... دامی بس بزرگ از تعلقات واهی...و من گرفتار این دام! دست دراز می کنی و من تمام اندوهم را به امانت به تو می دهم! عطر حضورت فضا را آکنده است واینک... "که باز بر سر دلدادگیت هم عهدیم*** قسم به عشق کزین راه بر نمیگردیم" می گویم : اگر باورم نمی کنی فقط بگذار بخواهمت...حتی اگر سخنی نگویی با دل آشفته ام! می گویی: شیعگی فراموشت شده...در عشق در جا میزنی! میگویم: " فهل یرحم الذلیل الّا العزیز؟!" مرا می نگری و من چشمانی می یابم خونین از خودخواهی های من...از بی وفاییهای من! ...اما باز هم لبخند می زنی... میگویم: اللهم بلّغ مولانا الامام الهادی المهدی... دوباره سکوت و دوباره نگاه!... می گویم : یادت هست گفته بودم: "گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا*** چشم دارم که سلامی برسانی زمنش!" نگاهم می کنی، می گویی:"خدا ما و شما ر ااز فتنه ها به سلامت دارد و روح یقین را به ما و شما موهبت کند و از سوءعاقبتمان پناه بخشد!" آه چه می کنی با این قلب آشفته ام؟!... ...اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه... و من غرق غفلتم! اینک این من و این ندای دل شکستگی ام.... فالعفو، فالعفو، فالعفو،...سیّدی،سیّدی،سیّدی... سکوت می کنی !...و سکوتت شرر به جانم می زند! جوابم را بده...لب از لب بردار و ندای ملکوتی ات را در جانم بنشان... ...به خدا خسته ام ...خودت گفتی:"در خانه ام به رویت باز است"... میدانم، نامهربانی کرده ام...اما اینک که آمده ام و لجوجانه کلون باب تو را می کوبم یک بار دیگر نگاهم کن... جگرم را به آتش بکش... سر تا پایم را بسوزان...اما لب از لب بگشا! نگاهم می کنی با هزاران هزار حرف در چشمانت: "هل علمتم ما فعلتم بیوسف؟" میگویم :" العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان!" می روی اما زمزمه هایت را می شنوم: صبر کن چشم دلت نیل شود،می آیم*******شعر من حضرت هابیل شود، می آیم سرزمین دلتان بتکده شد پس حالا*******آسمان غرق ابابیل شود، می آیم قول دادم که بیایم، به خدا حرفی نیست******دل به آیینه که تبدیل شود، می آیم ...نگاهم تو را بدرقه می کند که مرا به میقات طور برده ای و به یادم آوری که آلوده ام، اما تو هنوز هم در قنوت وِترت دعایم می کنی.... ...با تو هم پیمان می شوم و می گویم: "اللهم عجّل لولیک الفرج" التماس دعا ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:35
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
آقا دیشب که بعد از مراسم سوگواری مادرت بی اختیار کشونده شدم به سمت گلستان شهدا ی گمنام همون دوستان خوبم و این اولین و دومین بار نبود که شهدا شرمنده ام می کردند! ********************* انگار فقط یک لحظه که دلم برای شهدا تنگ شود نه تنها قلبم بلکه جسمم هم بی اختیار وارد این قطعه از وادی السلام می شود! ...و من در عین ناباوری خودم رو در میان شهدا می دیدم! ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:32
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:49
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
از ابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام دوباره صبح ، ظهر،غروب شد نیامدی ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:48
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:33
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
* کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات٬ آن است که بر آنچه ایمان داری پافشاری کنی ٬ حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی.
* کوتاه ترین راه برای داشتن یک ارتباط سالم ٬ داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است. * کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ٬ در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است. * کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم٬ اعتدال در خوردن است٬نه زیاد و نه کم. * کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش ٬ آن است که کمتر به چیزهایی که نداری فکر کنی. ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:0
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|
|
دل بستن ٬امیدوار بودن و حرکت کردن به سمت رویاهایی که ریشه در ذهن و نفس دارند یعنی له له زدن برای ناامیدی!
رویاهای واقعی نه در بیراهه های ذهن ٬ که در درون به انتظار تو هستند٬ اما تو در بیرون به جستجوی شان هستی! ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:19
توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان
|