تبليغاتX
عاشقان مهدی(عج) سیدان

فرهنگ مهدویت - هیئت عاشقان مهدی (عج)-سیدان

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را نقاره می زند طوس

آن جا که خادمینش٬ از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

رسول خدا (ص) :

به زودی پاره ای از بدنم در زمین خراسان مدفون خواهد شد.هیچ غمناکی او را زیارت نکند٬ مگر خداوند غمش را برطرف سازد و هیچ گنهکاری او را زیارت ننماید٬ جز آنکه خداوند گناهانش را بیامرزد.

 

در فضیلت زیارت امام رضا (ع) و شرافت زایران آن بزرگوار ٬احادیثی شگفت انگیز و شورانگیز از رسول خدا(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صادر شده که در بردارنده فضایلی بی کران است. از انجمله :

۱- برآورده شدن حاجات٬  ۲-رفع غم و اندوه ٬ ۳- آمرزش تمام گناهان  ۴-فضیلتی چون زیارت خدا

۵-فضیلتی چون زیارت رسول خدا(ص) ٬  ۶-ثواب ۱۰۰۰ حج واجب  ۷ -ثواب ۱۰۰۰حج عمره ی مقبول

۸-ثواب ۰ ۱۰۰شهید ٬ ۹- ثواب ۱۰۰۰ صدیق۱۰- مقام رفاقت و همنشینی با ائمه اطهار علیهم السلام

۱۱-ثوابی بالاتر از زیارت امام حسین(ع)۱۲-فریادرسی امام رضا علیه السلام در مواطن۳ گانه و...

الله اکبر از این همه عظمت ! الله اکبر از این همه شرافت و الله اکبر از اینهمه کرامت !

 

ولادت امام رئوف ٬ امام رضا (ع) بر تمامی شیعیان مبارک باد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:11  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
 
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید .
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
 
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
  آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:
40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید
                                                                                
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:21  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند"  مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"

مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!"



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:39  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

خدای من : از اینکه نتوانسته ام همراه خوبی برای عزیزان خود باشم از تو عاجزانه طلب بخشش ومغفرت می کنم..معبود من توانی عنایت فرما تا لایق نگردیده ام بتوانم در گوشه عزلت و تنهایی راهی را بیابم تا آخرین نفس هایم نیز از بوی خوش عشق و محبت عطرآگین شود..پروردگار من ..تو میدانی ..پس مرا دریاب آنچنان که شایسته خدایی توست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:4  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است.. از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است.

**********

عید فطر.. روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:21  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

فاصله ی ما با امام زمان (عج) چقدر است؟

    «همین انتظار كه امروز ما نسبت به حضرت مهدی (عج) داریم، یهود

 نسبت به پیامبر اسلام داشتند.  یهودیان بر اساس همین انتظار به

 سوی مدینه روانه شدند و در اطراف آن خیبر، فدك و...  سكنی

 گزیدند تا به هنگام ظهور پیامبر آخر الزمان نخستین بیعت كنندگان با

 او باشند...

 اما وقتی پیامبر موعود به رسالت مبعوث شد، نه تنها با او بیعت

 نكردند، بلكه در مقابل انجام رسالتش خدعه، توطئه و صف آرایی

 كردند.

 آنها گمان می كردند كه فاصله شان با پیامبر فاصله زمانی است، در

 حالیكه با آن حضرت، فاصله ی اخلاقی داشتند.

 فاصله ی ما با مهدی موعود (عج) نیز فاصله ی اخلاقی و معنوی

 است این فاصله اگر برداشته نشود، دیر یا زود ما را از امام زمانمان

 جدا خواهد ساخت...

 و در مقابل چه بسیار كسانی كه در ظاهر از بی خبران بسیار دورند،

 اما به دلیل آگاهی و پاكی درونی در واقع با امام عصر (عج) نزدیكند و

 پس از ظهورش بلافاصله به او می پیوندند.»

 آری، یهودیان مدینه به دیگران همچون محرومان و بی خبران می

 نگریستند، اما خود از بیعت با پیامبر موعود بازماندند، چرا كه با آن

 حضرت فاصله ی اخلاقی داشتند.

 در مقابل سلمان ها و اویس ها كه در ظاهر از دوران و بی خبران

 بودند، پس از بعثت پیامبر خود را به پیامبر رساندند و بیعت كردند،

 چون فاصله ی معرفتی و اخلاقی را در نوردیده بودند.

 اما فاصله ی ما با امام زمان (عج) چقدر است؟

 خدا كند ما به سرنوشت یهودیان مدینه دچار نشویم...

 اللهم عجل لولیك الفرج  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:35  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا انزلناه فی لیله القدر* وماادریک ما لیله القدر * لیله القدر خیر من الف شهر * تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر * سلام هی حتی مطلع الفجر

وقتی ماه مبارک رمضان به شب های نوزدهم می رسد باز هم خداوند رحمان و رحیم از راه لطف و کرم درهای رحمت و مغفرت  را برروی بندگان خویش سخاوتمندانه می گشاید تا به برکت اشک ها و ناله ها و دعاها انسان لیاقت پیدا کند تا سفری از خاک تا افلاک را تا حریم باصفای دوست آغاز کند و در لحظات تنهایی و خلوت به خودسازی و خود شناسی بپردازد و بنده به اثبات عبودیت خویش با خالق بپردازد و  دست انابت و توبه به درگاه آن خالق بی همتا بگشاید تا با نم اشکی زنگارهای غبار فراموشی و غفلت را از جسم و جان خویش بزداید و با حضرت دوست بی واسطه به نجوا و گفتگو بنشیند و ملائکه خدا پیام آور بخشش و رحمت خداوند باشند .    

خدایابه حرمت شب های قدر و دعای دل شکستگان و نجوای صادقانه ی شب زنده داران و سحر خیزان روزه دار دستمان را بگیر و ما را لحظه ای به خودمان واگذار مکن و به ما لیاقت بندگی عنایت کن  .

اللهم انی اسئلک باسمک یا الله یا رحمن یا رحیم یا کریم یا مقیم یا عظیم یا قدیم یا علیم یا حکیم سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یارب  

شادی روح همه اموات به ویژه

مرحوم محمدرضا سرمدی

صلوات


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:51  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

 

 

در کنکاش خویشتن ٬ حقیقت را کشف کردم ٬ در کنکاش حقیقت ٬عشق را . در کنکاش عشق٬ ایمان به خدا را یافتم و در ایمان٬ همه چیز را یافتم.

در گذر از دریای زندگی٬ از طوفان و آبهای خروشان بپرهیز٬ تنها بگذار تا بگذرند.

تنها کشتی خود رابران و همواره به یاد داشته باش دریای آرام هرگز دریانوردی ماهر نمی سازد.

مهمترین چیز در زندگی ٬ نه چیرگی که تلاش است٬ نکته اساسی نه فتح کردن٬ که نیک پیکار کردن است.

هنگامی که اشتباهی میکنی مدتها برای نظاره دوباره به آن به گذشته بازنگرد٬ عبرتی را که از آن بازگرفته ای به یاد داشته باش و به پیش رو بنگر ٬ اشتباهات آموزش های خرد هستند.

گذشته قابل تغییر نیست٬ آینده هنوز در اختیار توست.

پیش از گفتن ٬ گوش فرا دار و پیش از نگاشتن ٬ اندیشه کن.

پیش از انتقاد٬ صبرکن. پیش از دعا٬ببخش و پیش از دست کشیدن ٬ صبر کن.

مردم آنچه را که گفته ای فراموش خواهند کرد٬ آنان آنچه را که انجام داده ای به فراموشی خواهند سپرد٬ اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده ای چه احساسی نسبت به خود داشته باشند.

امروز شروع کن ٬ با هر کس که به او برمی خوری جوری رفتار کن که گویی دیگر هرگز فرصت ملاقات ایشان را نخواهی داشت.

محبت ٬ مهر و درک و توجه خود را به ایشان نیز تعمیم بده ٬ بدون هیچ چشمداشتی برای قدردانی.

زندگی ات هرگز مانند گذشته نخواهد بود ٬ امروز روزی نو است.

بسیاری این روز را خواهند دریافت٬ بسیاری آن را سرشار خواهند زیست٬ چرا تو از آنان نباشی؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:51  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

اي كاش چون هميشه و براي بيان مطالب كلمات از پي هم مي آمدند و مي رفتند و مرا از وجود غمها تهي مي ساختند اما براي بيان واژه دلتنگي كلمات ياريم نميكنند ، زيرا براي در دلتنگي براي نوشتن تواني نيست
ايكاش اينجا بودي و در كنارم مي نشستي و در بيان مطالب ياريم مي ساختي تا من با حس گرماي وجودت از دلتنگيهايم مي رهيدم .
آيا نمي خواهي بيايي؟
آيا نمي خواهي بيايي ، و مرا از اين دنياي عذاب برهاني ؟
آيا نمي خواهي بيايي و هستي ام را دگر باره بنيان نهي و مرا از تهي شدني كه هر لحظه بيش از قبل وجودم را تباه ميسازد برهاني ،
آيا نمي خواهي بيايي و و مرا از شادي پر سازي و از غم تهي ؟ مگر اين وجود كوچك چقدر توان ذخيره غمها را دارد ؟
آيا نمي خواهي بيايي و مرا به لحظات شيرين ديدار پيوند زني و از اسارت زخمها برهاني و لذت پرواز را به وجودم بچشاني ؟
مگر ديگر جايي براي بوجود آمدن زخمي ديگر مانده است ؟
آيا نمي خواهي بيايي و مرا با خود به سرزميني از شادي و نور و محبت ببري ، تا ابد ، در كنار خود ؟
آخر مرا در اين گردابهاي طاقت فرساي افكار كه از هر سو احاطه ام كرده اند رها مكن !
آيا نمي خواهي بيايي و مرا از دام گسترده تنهايي برهاني و به لذت پيوند زني ؟
آيا نمي خواهي بيايي و لحظات درد آلود فراق را به پايان برساني ؟
اين تنهايي و فراق دارد مرا مي كشد !
آيا نمي خواهي بيايي و مرا از زندان خاك برهاني و به ابديت پيوند زني ، رنج را پايان بخشي و درد را مرهم نهي ؟
من بخاطر دردها و رنجها ، غمها و سختيها و زخمها ـ كه اينك آنقدر زياد گشته كه جانكاه و جانفرسا گشته ـ نمي نالم ، بلكه آنها را بهانه ديدار تو كرده ام تا از جانكاه ترين دردها كه همان درد فراق توست رهايي يابم و به شيرين ترين لذتها كه همانا ديدار تست ، دست يابم ،
آيا نمي خواهي بيايي و مرا با خود ببري ؟؟؟؟؟؟؟؟ آخر كي ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:22  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .

( امشب شب جمعه و درهای رحمت دراین شب خصوصاْ ماه مبارک رمضان باز است ،عاجزانه ازهمراهان می خواهم برای شفای بیماران،رفع گرفتاریها و شادی روح علما به ویژه عارف بزرگ آیت اله بهجت و آمرزش اموات از جمله مرحوم آقای محمدرضا سرمدی دعا نموده و حمد وسوره قرائت فرمایند)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 19:38  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 


بیماری‌های چشم
یکی از سؤالاتی که برخی افراد با شماره عینک بالا دارند، این است که آیا روزه‌داری می‌تواند عیوب انکساری چشم (نزدیک بینی و دور بینی) را تشدید کند و شماره عینکشان را بالا ببرد؟
چشم‌پزشکان این موضوع را در شماره‌های پایین چشم رد می‌کنند، اما به گفته دکتر علی عبداللهی، جراح و فوق تخصص شبکیه چشم، تغذیه سر عصب بینایی در افراد مبتلا به نزدیک ‌بینی شدید با نمره عینک بالاتر از ۱۸،‌ در اثر روزه‌داری مختل می‌شود و به همین دلیل، متخصصان چشم به این افراد توصیه می‌کنند روزه نگیرند.
بیماران مبتلا به آب سیاه با فشار طبیعی، دسته دیگری از بیماران چشمی هستند که روزه‌داری برای آنها ممنوع است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:38  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

حكم استعمال از كرم بودار و ادكلن براي بانوان

الف. استعمال ادكلن و كرم بودار در مكان هاي عمومي براي بانوان چه حكمي دارد؟

ب. در صورتي كه بداند استشمام بوي خوش او موجب تحريك نامحرم مي شود، مسأله مذكور چه حكمي دارد؟

امام خميني(ره) ؛ عطر زدن اشكال ندارد، ولي اگر عطر زدن بانوان موجب مفسده و تحريك باشد، جايز نيست.

حضرت آيةالله خامنه اي ؛ الف. اگر موجب جلب نظر نامحرم و مستلزم مفسده باشد، جايز نيست. ب. حكم معلوم شد.

حضرت آيةالله بهجت ؛ الف. چون معرضيت لذّت دارد، جايز نيست. ب. معلوم شد كه حرام است.

حضرت آيةالله سيستاني ؛ الف. اگر به قصد فريفتن مردان نباشد و موجب تحريك هم نشود، اشكال ندارد. ب. در اين فرض جايز نيست.

حضرت آيةالله مكارم شيرازي ؛ الف. از اين كار در روايات اسلامي نهي شده است. ب. اشكال آن بيشتر است.

حضرت آيةالله صافي گلپايگاني ؛ الف. مجرد استعمال آن ها اشكال ندارد. ب. اگر به منظور تحريك نامحرم باشد، قطعاً حرام است و اگر بداند كه موجب تحريك مي شود؛ هرچند او قصد آن را نداشته باشد اولي و احوط ترك است.

حضرت آيةالله نوري همداني ؛الف و ب. جايز نيست.

حضرت آيةالله تبريزي(ره) ؛ چنانچه زن ادكلن و مثل آن كه موجب جلب نظر اجانب و توجه نامحرم به او مي شود استعمال كرده، خارج شدن از منزل با آن حال جايز نيست؛ در صورتي كه معرض ديد اجانب باشد.

حضرت آيةالله فاضل لنكراني(ره) ؛ اگر عطر زدن بانوان موجب مفسده و تحريك باشد، جايز نيست.

حضرت آيةالله گلپايگاني(ره) ؛ در صورتي كه عطر زدن به قصد جلب توجه نامحرم باشد، اشكال دارد.

حضرت آيةالله اراكي(ره) ؛ اگر عطر زدن بانوان موجب مفسده و تحريك باشد، جايز نيست.

حكم ناخن بلند

آيا ناخن بلند براي زن زينت محسوب شده و بايد از نامحرم پوشانده شود؟

حضرت آيةالله بهجت ؛ بلي بايد بپوشاند.

حضرت آيةالله سيستاني ؛ پوشاندن آن لازم نيست.

حضرت آيةالله خامنه اي ؛ مؤكول به تشخيص عرف است.

حضرت آيةالله صافي گلپايگاني ؛ بلند بودن ناخن كراهت دارد و به نظر حقير بنابر احتياط واجب خانم ها بايد دست و صورت را از نامحرم بپوشانند.

حضرت آيةالله مكارم شيرازي ؛ پوشاندن لازم نيست.

حضرت آيةالله شبيري زنجاني ؛ زينت اگر محرك نباشد، حرام نيست.

حضرت آيةالله نوري همداني ؛ خير، زينت به حساب نمي آيد.

حضرت آيةالله تبريزي(ره) ؛ چنانچه بر ناخن بلند رنگ و آرايشي نباشد پوشاندن آن واجب نيست.

حضرت آيةالله فاضل لنكراني(ره) ؛ بلي.

حكم گذاشتن نگين بر روي بيني و دندان زن

در صورتي كه قرار دادن نگين بر روي بيني و دندان زن متعارف جامعه باشد يا نباشد، آيا زينت محسوب مي شود؟

حضرت آيةالله سيستاني ؛ اگر در عرف زينت محسوب شود، بايد از نامحرم پوشانده شود.

حضرت آيةالله خامنه اي ؛ به طور كلّي تشخيص اين امور بر عهده ي خود مكلّف، ولو از طريق مراجعه به عرف است.

حضرت آيةالله صافي گلپايگاني ؛ بنابر احتياط پوشاندن وجه و كفين واجب است، حتي اگر عمل مذكور زينت هم محسوب نشود.

حضرت آيةالله بهجت ؛ بله، در متعارف بعضي از جوامع، زينت است.

حضرت آيةالله مكارم شيرازي ؛ آري جزو زينت محسوب مي شود و احتياط آن است كه در برابر نامحرم از آن بپرهيزند.

حضرت آيةالله نوري همداني ؛ بلي زينت است، ولي پوشاندن آن از نامحرم اگر متعارف باشد، واجب نيست.

جراحي اعضاي صورت به قصد زيبايي و حكم پوشش آن

الف. اگر جراحي صورت زن براي تغيير شكل بيني، چشم، لب، پوست، ابرو و ... به قصد زيبايي انجام گيرد، آيا زينت محسوب مي شود؟

ب. اگر زينت محسوب شود، آيا پوشاندن آن از نامحرم لازم است؟

ج. در صورت احتمال ضرر، حكم جراحي هاي مذكور چيست؟

حضرت آيةالله خامنه اي ؛ الف. تشخيص آن با خود مكلّف، ولو از طريق رجوع به عرف است.

ب. در فرض مذكور اگر عرفاً زينت به حساب آيد، پوشاندن آن از نامحرم لازم است.

ج. اگر ضرر قابل توجّهي داشته باشد، جايز نيست.

حضرت آيةالله صافي گلپايگاني ؛ جراحي صورت چنانچه ضرر معتدٌبه نداشته باشد، بلا مانع است و در عين حال پوشاندن وجه و كفين بنابر احتياط لازم است.

حضرت آيةالله مكارم شيرازي ؛ در صورتي كه آميخته با حرام يا ضرر مهم ديگري نباشد، ذاتاً اشكالي ندارد، ولي چنانچه مستلزم حرامي باشد (مانند لمس و نظر حرام تنها در صورت ضرورت جايز است.

حضرت آيةالله بهجت ؛ بله، زينت محسوب مي شود. ب. بله، لازم است. ج. جايز نيست.

حضرت آيةالله سيستاني ؛ الف. زينت محسوب نمي شود. ب. جواب معلوم شد. ج. اگر خوف ضرر مهم باشد، جايز نيست.

حضرت آيةالله نوري همداني ؛ الف و ب. خير زينت به حساب نمي آيد و پوشاندن آن واجب نيست. ج. اگر احتمال قابل توجه باشد، جايز نيست.

حكم استفاده از زينت آلات (طلا براي مردان)

خريد و فروش و استفاده از زينت آلات طلا اعم از انگشتر، گردن بند و دست بند مخصوص آقايان چه حكمي دارد؟

حضرت آيةالله صافي گلپايگاني ؛ جايز نيست.

حضرت آيةالله خامنه اي ؛ جايز نيست.

حضرت آيةالله مكارم شيرازي ؛ جايز نيست.

حضرت آيةالله بهجت ؛ استعمال آن ها حرام است، ولي در فروش و ساختن احتياط در ترك است.

حضرت آيةالله سيستاني ؛ استفاده از آن براي مردان حرام است و پول در مقابل ساخت آن هم جايز نيست.

حضرت آيةالله نوري همداني ؛ در فرض سؤال، جايز نيست.

حضرت آيةالله تبريزي(ره) ؛ پوشيدن طلا بر مرد حرام است و در فروش مثل انگشتر طلا كه مخصوص مردان است اگر خود طلا را بفروشند بدون در نظر گرفتن كاري كه روي آن شده، مانعي ندارد.

حضرت آيةالله فاضل لنكراني(ره) ؛ خريد و فروش آن ها جايز نيست و اگر به همان صورت باشد، باطل است؛ مگر اين كه اصل طلا، بدون محاسبه هيئت آن خريده شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:55  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 


شب قدر، شب نزول قرآن و برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خداوند بر زمين فرود مي آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مي کنند و خوشا به حال کساني که تلاش مي کنند که تا قدر و منزلت اين شب را دريابند. در سوره هاي قدر، فاطر و دخان خداوند بارها بر عظمت شب هاي قدر و دانستن منزلت آن توسط انسان ها تاکيد کرده است. انسان در چنين شبي مي تواند به خود بيايد و به بازنگري اعمال در طول سال بپردازد و از بارگاه خداوند تقاضاي عفو و بخشش کند. شب قدر شب استمداد از خداوند براي بخشش گناهان بزرگ و کوچکي است که در طول سال مرتکب شده ايم. برپايي آيين هاي ويژه و خاص از قبيل دعا و نيايش، شرکت در محافل معنوي ادعيه جوشن کبير و صغير، ابوحمزه ثمالي و اقامه نمازهاي صد رکعتي و حضور در مساجد و تکايا و قرآن بر سرگرفتن از جمله اعمال اين شب هاي پرفيض و برکت است. در اين ميان براي طلب عفو و بخشش از درگاه خداوند توسل جستن به ائمه اطهار و طلب شفاعت آنان در نزد خداوند از ديگر راه هاي توبه و بخشش در درگاه حق تعالي است. طبق روايات، شب قدر، شب بسيار مهمي در تاريخ زندگي انسان است به اين معنا که هر انساني از مجموعه روزها و شبها در زندگي اش يک شب از همه برايش مهمتر است و آن شب قدر و تعيين سرنوشت او است. بنابر آيات قرآن کريم در شب قدر همه امور و سرنوشت بشريت از آسمان به زمين نازل مي شود که از آن جمله مي توان به تولدها، مرگ ها،صلح ها و جنگ ها اشاره کرد. دعا، نيايش و نجوا کردن نيز در طول اين شب ها پيوندي را ميان انسان با آسمان برقرار مي کند که اين ها همه در سرنوشت آدمي تاثير دارند. از جمله نکاتي که در شب هاي قدر مورد سئوال قرار مي گيرد اين است که چگونه مي توان در اين شب ها به حوايج و آمال رسيد. براي اين سئوال دو جواب وجود دارد که نخستين و مهمترين آن عبارت است از اين که در زمان دعا بايد به رحمت و کرامت بي پايان خداوند در استجابت دعا، باور قلبي داشته باشيم. بايد در تمام وجود اين اطمينان را داشته باشيم که خداوند به واسطه رحمت و لطف به بندگان از گناه ما مي گذرد و دعاي ما را مستجاب مي کند. براي استجابت دعا بايد صفاي قلب و باطن داشت و دلهاي پر از کينه، حسد و بدخواه را پاک کرد زيرا دل پر کينه هرگز نمي تواند خواسته هاي خود را از خداوند دريافت کند. مومنان در اين شبها بايد بدانند که نوع و نحوه خواستن از خداوند نيز در استجابت دعا بسيار مهم است. از جمله آموزه هاي مهم دعا جمع نگري و ابراز خواسته هاي جمعي از خداوند است. در دعا کردن به درگاه خداوند نبايد خودخواه بود بلکه هر آنچه را براي خود مي خواهيم بايد براي جمع و ديگران نيز بخواهيم تا استجابت دعاي ما حتمي شود. قدر شبي است که در آن قرآن به عنوان تنها راه نجات بشريت از ظلمت و تاريکي جهل و ستم باهدف برقراري عدالت به صورت کامل بر قلب پيامبر اعظم(ع) نازل شده است. براي قرار گرفتن در اين شب بايد آن را درک کرد و اگر انسان بداند که خداوند اين شب را براي پرواز روح بشر به ملکوت قرار داده هيچ گاه حاضر نمي شود حتي اندکي از آن را از دست بدهد. در اين شب که تقدير قطعي انسان براي يک سال تعيين مي شود نبايد از ذخيره عمل صالح غافل بود. بر اساس روايات قدر در دو مسئله محقق مي شود،منزلت خود شب قدر و منزلت انسان کامل و اگر انسان قدر اين شب را نداند خودش را تباه کرده است. تقارن شب هاي قدر با ضربت خوردن و شهادت حضرت علي(ع) مويد منزلت انسان کامل در اين شب نوراني است. امير مومنان(ع) نسخه منحصربفرد تاريخ بشريت در عبادت، حکومت و عدالت است به همين دليل خداوند شهادت وي را همزمان با شبهاي قدر قرار داده است تا انسان ها با تمسک به زهد و دينداري علي به سعادت دست يابند. براين اساس است که بايد قدر و منزلت اين شب پربرکت و نوراني را دانست و با صدق و خلوص از مسير آن، خود را به خداي قادر سبحان رساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:30  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

سلام ..سلام به همه ..سلام به همه عزیزانی که گاه وبی گاه یادی از وجود خسته من می کنند..سلام به همراهانی که وجود ناقابل من را تحمل می کنند و با خوبیهای خود بر همه بدیهای من حجابی از نور درست میکنند..امشب اول ماه مبارک رمضان وبهار قرآن است اما من حس وحال عجیبی دارم..از یک طرف به گناهان و گذشته نه چندان قابل قبولم نگاه می کنم و از طرف دیگه به توان از دست رفته و فرصت کم..نمی دونم ماه رمضان امسال را آیا برای من فرصتی هست یا اینکه مانند سال قبل باید حسرت به دل باشم....به همین دلیل و دلایل دیگری که اینجا نمی توان به اونها اشاره کرد امشب هوای دلم سخت ابری و بارانیست.بغضی سنگین سینه مجروح وخسته ام را می آزارد..هوای گریه دارم .گریه برغریبی و حوادثی که ناخواسته حریم زندگی و دین ودنیای ما را نشانه می رود..ولی این رو خوب میدونم که خدایی که من دارم خدایی بزرگ ومهربونه و حداقل به واسطه دعای همراهان مرا نیز از درماندگی می رهاند....

خدای خوب من ..من و همه دوستان وعزیزان را بر سر سفره و ضیافت نور مهمان فرما وتوفیق بندگی را ازماسلب مفرما...پروردگارا همه بیماران را شفاوسلامت عنایت فرما ..الهی ..تو سریع الرضایی ،پس از من هم راضی باش....آمین یا رب العالمین...ملتمس دعای خیر همه شما....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:47  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

ماه شکوهمند شعبان ، ماه اعیاد بزرگ اسلامی با صد بهار رایحه رو به پایان است،ماهی که شادمانی سبز اهلبیت (ع) را با صفای دلهای مومنان و پارسایان روزگارمان ، پیوندی عاشقانه بخشید ، آنچه می خوانید نجوای یک قلم با نامی آسمانی است که بر پیشانی این ماه عزیز نقش بسته است " مهدی موعود (عج ) " .

شکوای کویر در تمنای باران چگونه است ؟
دلتنگی جوانه در عقوبت آفتاب چه رنگی است ؟
لحظه شماری اطلسی برای حلول نوازش نسیم ، در کدام تفسیر می گنجد ؟
و تو همان باران و آفتاب ونسیمی ، ما همین کویر و جوانه و اطلسی !

" انتظار " حکایت تازه ای نیست و این زخم ، سالهاست در نهانخانه وجودمان ریشه دوانیده است .تو همان مبشر نور و سپیده ای و پیشانی ات از تبسم صبح ، سرشار است ." عدالت " در سقاخانه وجودت ، روشنی می نوشد و عشق در کنار نام آسمانی ات ، معنا می پذیرد ...

مولا جان!
تمام دلتنگی مان را در جمله ای فریاد می زنیم و با حنجره ای ارغوانی صدایت می زنیم : " عجل علی ظهورک ..."
بی کرانگی ات در فهم دشت ها نمی گنجد و ژرفای اندیشه آسمانی ات را هیچ اقیانوسی درک نمی کند . قرنهاست در دلتنگی ات غوطه وریم و شبهای بی ستاره ما را، هیچ مهتابی جز نام تو روشن نمی سازد !

اگر کلمه قادر بود حق مطلب را درباره ات ادا کند ، دیگر کلمه نبود ، حقیقت بود !

اگر امروز یک چشمه از عدالت تورا در می یافتیم ، حداقل اینگونه باتو سخن نمی گفتیم ! وروی مهر نمازمان ، نامت را نمی نوشتیم و لحظه های غمگین آدینه را به بی پیرایگی کلامت پیوند نمی دادیم ، که همه روزها و لحظه ها تعلق به تو دارد..

 مهدی جان:
آینه های وجودمان را به زلالی حضورت آراسته ایم ، تو غایب نیستی و هر چشمی که حضور آسمانی ات را انکارکند ، به طور قطع راهی به دل ندارد و تورا ای بزرگ عدالت گستر وای آموزگار مهربانی و معرفت ، باید با چشم دل نظاره کرد ! خوشا به حال آنهایی که تورا یافته اند و در خاکریزهای بی تکلف وجودشان ، عطر خوش حماسه هایت را حس کرده اند !

خوشا به حال آنهایی که گلسرخ یاد تورا در بهار سجاده هایشان تنفس می کنند و اشکهای فراق را بر چفیه های چاک چاک می بارند !

انسان اگر تورا نداشت ، هیچ نداشت !

تو می آیی تا مارا به دروازه های سبز آسمان نزدیک کنی ، می آیی و یک بار دیگر عطرنجات و مهربانی علی (ع) را در کوفه کوچک دلهامان، می پراکنی و شمشیرت راه اقیانوس را می گشاید و بر هیبت پوشالی شب ، خط بطلان می کشد .

تو را با ابهت علی (ع) می شناسیم در خیبری به رنگ شقایق، ردای محمد (ص) بردوش و عصمت زهرا (س) در نگاه ...
شعبانیه وصل تا همیشه در حسینیه وجودمان زمزمه گر باد ! ای خداوندگار مهدی (عج) تا ظهور آن یگانه بهار عشق ، ساقه سبز انتظار را در دلهامان سبز بدار و اگر لایق بودیم زیارت بالهایمان ر ادر سپیده اشراق حضورش با آتش عشق ، میسر فرما و این رمضان راماه بندگی واقعی ما قرار ده وازضیافت خود ما رامحروم مفرما. 

                                                  آمین یا رب العالمین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:13  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

خاطره شادمانی های دیروز ،تلخ ترین غمی است که امروز داریم...

اندیشه از دست دادن یک آشنا تمامی پل های روبرو را می شکند و نوع شکست ها، زاویه دیدرا نشان می دهند. اینکه درروزهای شیرین پیروزی چه می کنیم چندان مهم نیست یعنی اصلا مهم نیست چرا که همه آنقدر،کوچکیم و بی ظرفیت که تمامی پیروزیها را به خودمان نسبت می دهیم ، ولی برعکس درشکست هاهمیشه دنبال رد پایی از دیگران هستیم تا خودمان را توجیه کنیم و درنهایت که دستمان به کسی نرسید و کاری از دست کسی برنیامد به خدا پناه می بریم و نیایش و دعا را وسیله ای برای رسیدن به آرزوها و خواسته هایمان قرار می دهیم و سعی داریم با دعا کمبودهای خودمان راجبران کنیم ودر نهایت که باز هم به یاری خدا از دیو شکست و ...نجات یافتیم، بدون هیچ تآملی به دنبال کارخودمی رویم وباز هم نسیان وفراموشی...وچه اندکند روح هایی که درپیروزی هاو خوشیها به یاد خداهستند ....واما ...

اضطراب ودلهره ی عجیبی طنین انداز سکوت مرگبارم شده، درپی دستی که حادثه ساز آخرین نفس های حیات است قانون طبیعت را جستجو می کنم وچه طبیعت وحشی و خطرناکی است طبیعت عشق هایی با سقف کوتاه..

سایه ی سنگین گمنامی ، نامم را نابود کرده و درد عظیمی شانه های خسته ام را به لرزه انداخته..تاوان یک اعتماد و اشتباه و تاوان یک محبت خالصانه از دست دادن یک "دوست" است و این همان قانون حاکم بر روابط آدم ها در قرن سقوط عاطفه هاست و دل من از این قرون پیشرفت و تمدن وتجدد و بی مهری سخت نالان است.

به درخت پائیزی بیاندیشید که خودشاهد سقوط پی درپی برگ وبارش به روی زمین سردمی باشد وکاش می فهمیدید که چه درد عظیمی است نظاره ی سقوط برگها ... و اینک من به درختی خزان زده تبدیل شده ام که برگهایم به دست پائیز ریزان گشته و نه توان بهار شدن را دارم ونه یارای ایستادگی در مقابل خزان ..وگویی امسال بهار نخواهد داشت..

خواب عجیبی چشمان خسته ام را می آزارد ، به خوابی می اندیشم که درآن انبوه از دست دادن ها و اشتباهات کابوس شب هایم نباشد..چرا که می دانم دراشتباه نماندن از اشتباه نکردن برتر و شایسته تر است...و تو ای خواننده دردهایم..خوب می دانی که در مسیر حیات خویش سعی برآن داشتم تا کوتاهی نکرده و دامنه زیبای خلقت را نیالایم و به همین جهت همه رابرتر از خود دانسته و همه را بعنوان یادگاران محبوب در گنجینه قلب خسته ام جا دادم و البته هرکسی در رتبه و مقامی...و این محبت ها و ارتباطها همه منتهی است به رشته محبت الهی و جایی که باید رضایت معشوق ازلی را جستجو کرد ...پس هرجا که این مسیر دچار انحراف گرددقطعا و مسلما این محبت و ارتباط دچار خلل خواهد شد که این دیگر از توان من ناچیز ،خارج است..چرا که من عشق و دوستی را همراه با محبت پروردگارم دارم ....اگر طریق وصل را می جوئیم باید ثابت قدم و به نقلی وفادار بود ..باید حریم را نگه داشت ..اگر درمسیر رهرو شدیم باید وظایف خود را دانسته و قدم ها را حساب شده و در اعتدال برداشت ..باید قلب و روح ما به معنای واقعی با افکار معشوق و محبوب عجین شود و در کلام و حرف محبوس نشود..باید بدون چون و چرا حقایق را پذیرفت و درعمل به افکارمحبوب دنبال استدلال نبود ...البته اگر برایمان ثابت شد که محبوبمان به تمام معنا لایق اطلاق این کلمه و...می باشد...    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 17:1  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

* سپيده كلام *

کجایی؟!!!!   کجایی ای دستگیر  تنها ماندیم، در نابودها بودنی نیافتیم. نیمی از آمدنت ترس دارند و نیمی تردید و اندکی با حضور قلب، آمدنت را طلب ‏می‌کنند. تنهاییم و قدمهایمان یارای رفتن ندارد‏. هر آن وجود منجی‌ات را بیشتر خواهانیم. ما را به حال خود وامگذار. ما را دستگیری جز تو نیست. هان ای پرنده انسان باز ای به این پست خاک. و ما را رهنمون باش.

 

 * یا اباصالح المهدی ادرکنی *

تو مى آيى با دم مسيحايى، براى بيدارى مرده دلان آخرالزمان و شفاى بيماران بى درمان! تو مى آيى با كوله بارى از اميد، به وسعت جهان، براى نسل نااميد! تو مى آيى با شاخه هاى گل محمدى تا عطر نام نبى به مشام جان جهانيان رسانى! تو مى آيى با نداى عدالت جهانى تا هر ديوار سكوت و ترس را فروريزى و هر بناى ظلم را در هم پاشى! تو مى آيى تا جهان را دگرگون كنى، بهشتى براى دنيا بنا كنى، بهشتى خدايى! وصد البته كه برخدا نيست كه در بهشت را به روى آنان كه با او در جنگند، بگشايد! تو مى آيى، با يك سپاه كوچك اما پرقدرت و توانمند! تو مى آيى، با يك شمشير اما برهر سلاح بشرى، غالب. تو مى آيى، با دستى توانا و اعجازگر، دستى كه بر سر هر فرد كشيده شود، عقل را در او بارور كند! تو مى آيى براى يك جهان، تا ظلم و تبعيض را از شهر و روستا بزدايى و خيابان ها و خانه ها را از عدالت پرسازى. تو سفيرخدا در زمينى و با آمدنت جهان را خدايى مى كنى پس بياتا جهان به آمدنت جان گيرد. بيا تا ستاره هاى آسمان لبخند زنند. بيا تا گل هاى گلستان ها، فرش راهت شوند. بيا تا كوهها در برابرت سرخم كنند. بيا تا پرچم هاى عدالت را در جاى جاى جهان برافراشته كنى. بيا تا صداى حق را به اقصى نقاط عالم برسانى. بيا تا زمين، رنگ خرمى ببيند. بيا تا بهار، ماندگار شود. بيا تا هيچ گلى پژمرده نشود و هيچ زمينى از خشكى ننالد و هيچ كودكى از يتيمى خوار نشود و هيچ گريه اى از گرسنگى شنيده نشود و هيچ آهى از ظلم به آسمان نرود و هيچ ناله اى از ندارى برنخيزد. بيا تا جهانيان به عبادتى مفتخر شوند كه تا آن زمان، كمتر توفيق آن را داشته اند: ديدن جمال نورانى نور خدا! وه! كه چه باشكوه است آن روزها! ”اللهم عجل الوليك الفرج ”

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:13  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

عید همه عزیزان مبارک ....

چه انتظار عجیبی!

تو در میان منتظران هم، عزیز من چه غریبی؛

عجیب‌تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت؛

چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه وفایی؛

فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...

 

نرجس سلام الله علیها مادر امام زمان علیه السلام

در جنگهاي قديم، رسم بود وقتي كه شهر يا روستايي را فتح مي‌كردند، مردان و زنان لشكر دشمن را اسير مي‌نمودند و آنها را به عنوان برده مي‌آوردند، و در بازارها مي‌فروختند.

مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك باعفّت يعني حضرت «نرجس» (نرگس) از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد، امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، و سپس او را به همسر فرزندش امام حسن عسكري (امام يازدهم و پدر بزرگوار حضرت حجّت امام زمان (عج) انتخاب نمود، ‌و نتيجه اين ازدواج يك فرزند نوراني يعني حضرت امام زمان«عليه‌السلام» بود كه در شب نيمة شعبان سال 255  هجري در شهر سامراء به دنيا آمد، فرزندي كه هم اكنون، جهان به طفيل وجودش برقرار است، و در پشت پردة غيبت بسر مي‌برد و روزي خواهد آمد كه جهان، تحت نظارت و رهبري او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد، اينك توجّه كنيد كه نرجس خاتون [1] مادر امام زمان كيست ؟ و چگونه به خانة امام حسن عسكري «عليه‌السلام» راه يافت؟

نرجس عليها‌السّلام نوة شمعون وصيِّ عيسي«عليه‌السلام»

مادر امام زمان«عليه‌السلام» نامش «مليكه» (مليكا) بود، او از طرف پدر، دختر «يشوعا» فرزند امپراطور روم شرقي بود، و از طرف مادر، نوة «شمعون» بود. شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسي«عليه‌السلام» و وصيّ او بود.

مليكه با اينكه در كاخ مي‌زيست و با خاندان امپراطوري زندگي مي‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه گويي نسبتي با اين خاندان نداشت، بلكه به مادر و خانوادة‌ مادري خود رفته و زندگيش همچون زندگي شمعون، و عيسي بن مريم از صفا و معنويّت و پاكي خاصّي برخوردار بود. از اين رو نمي‌خواست، با خاندان امپراطوري دنيا پرست، بياميزد بلكه دوست داشت و هدفش اين بود كه در يك خانواه پاك خداپرست، زندگي كند، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را به طور عجيب به خواسته و هدفش رساند.

خواستگاري و مجلس عقد حضرت نرجس  «عليها السلام»

مليكه وقتي كه به سنّ ازدواج رسيد، جدّش امپراطور روم، خواست او را به همسري برادرزاده‌اش درآورد. با توجه ‌به اينكه كسي نمي‌توانست از فرمان امپراطور سرپيچي نمايد، امپراطوري از طرف برادرزاده‌اش، از مليكه خواستگاري كرد و سپس مجلس عقد بسيار باشكوهي ترتيب داد كه در آن مجلس سيصد نفر از برگزيدگان روحانيون و كشيشان مسيحي و هفتصد نفر از افسران و فرماندهان ارتش و چهار هزار نفر از اشراف و معتمدين و ثروتمندان شركت داشتند.

مجلس در كاخ با شكوه امپراطور برگزار شد، تخت بزرگي را كه با انواع جواهرات و طلا و نقره و ياقوت و عقيق، آراسته شده بود، در جاي مخصوص كاخ گذاشتند، برادرزاده امپراطور روي آن تخت نشست، تشريفات مراسم عقد فراهم شد، دربانان و خدمتگزاران با لباسهاي مخصوص خدمت هر يك در جايگاه خود ايستادند، در اطراف كاخ قنديلها و چهل چراغها، مجلس را جلوه خاصّي داده بود، ناقوس نواخته شد، روحانيون برجستة مسيحي كنار تخت با عبا و كلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف به صف ايستادند و كتاب مقدّس انجيل در دست داشتند، همين كه انجيل را گشودند كه آيات آن را تلاوت كنند، ناگهان زلزله آمد، كاخ لرزيد، و هر كسي كه روي تخت نشسته بود بر زمين افتاد، خود امپراطور و برادرزاده‌اش نيز از تخت بر زمين افتادند، ترس و لرز حاضران را فراگرفت، يكي از كشيشان بزرگ به حضور امپراطور آمد و عرض كرد: «اين حادثه عجيب، نشانة ‌بلا و خشم خدا و علامت پايان يافتن آيين و مراسم است، ما را مرخص فرماييد برويم» . امپراطور اعلام ختم مجلس كرد، و همه رفتند، سپس دستور داد آنچه كه از تخت و قنديل و چراغ و چيزهاي ديگر كه درهم ريخته و افتاده بود همه را به جاي خود گذاشتند.

اين بار امپراطور تصميم گرفت كه «مليكه» را به همسري برادرزادة ديگرش درآورد، و با خود گفت شايد اين حادثة زلزله، براي آن بود كه «مليكه همسر برادرزاده اوّلي نگردد بلكه همسر برادرزادة دوّمي شود. دستور داد مجلس را در كاخ مثل مجلس سابق آراستند، دربانان و خدمتكاران در جايگاهي مخصوص قرار گرفتند، تخت مخصوص را نيز در جاي خود گذاشتند روحانيّون برجستة مسيحي را بادست گرفتن شمعدانها و با لباسهاي مخصوص در كنار تخت قرار گرفتند، برادرزادة دوّمي بر تخت مخصوص نشست، همين كه مراسم عقد شروع شد، و كشيشان خواستند عقد بخوانند، بار ديگر حادثه زلزله رخ داد و همة‌ حاضران پريشان شدند و رنگها پريد و مجلس به هم ريخت و تختها واژگون شد، امپراطور و برادرزادة دوّمي، از تخت بر زمين افتادند و همه وحشت زده از كاخ بيرون آمدند و به خانه‌هاي خود رفتند.

امپراطور، بسيار ناراحت شد، در اندوه و غم و فكر فرو رفت و لحظه‌اي اين دو حادثه عجيب را فراموش نمي‌كرد.

خواب عجيب نرجس«عليها السلام»

گرچه «مليكا» با آن طينت پاكي كه داشت، خواستار چنين ازدواجي با چنان افرادي نبود، و آرزوي رفتن به خانه‌اي كه پر از صفا و معنويت و خداپرستي باشد مي‌كرد، اما دو حادثه‌اي كه رخ داد، او را نيز غرق در تفكر كرد، با خود مي‌گفت: «سرنوشت من چه خواهد شد، سرانجام كجا خواهم رفت؟ خدايا به من كمك كن و مرا نجات بده...»

او همچنان فكر مي‌كرد و اندوهگين بود تا اينكه شب خوابش برد، در عالم خواب ديد، جدّش شمعون همراه حضرت مسيح «عليه‌السلام» و عدّه‌اي از ياران مخصوص حضرت مسيح«عليه‌السلام» وارد كاخ شدند، ناگهان منبري بسيار با شكوه به جاي تخت امپراطور گذاشته شد، سپس ديد دوازده نفر كه مرداني بسيار خوش سيما و نوراني و زيبا بودند وارد كاخ شدند، در عالم خواب به مليكه گفته شد، اينها كه وارد شدند، پيامبر اسلام «صلي الله عليه و آله» و علي، حسن و حسين، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري«عليه‌السلام» هستند.

ناگهان مشاهده كرد كه پيامبر اسلام«صلي الله عليه و آله» به حضرت مسيح«عليه‌السلام» رو كرد و گفت: ما به اينجا آمده‌ايم تا «مليكه » را از شمعون براي فرزندم «حسن عسكري» خواستگاري كنيم.

حضرت مسيح«عليه‌السلام» به شمعون گفت: به به، سعادت به تو رو كرده، خود را با دودمان محمد«صلي الله عليه و آله» پيوند بده، شمعون از اين پيشنهاد بسيار خوشحال شد. آنگاه حضرت محمد«صلي الله عليه و آله» به منبر رفت و خطبة عقد را خواند و «مليكه» را به عقد امام حسن عسكري «عليه‌السلام» در آورد، و سپس حضرت مسيح و شمعون و ياران مسيح «عليه‌السلام» به اين عقد گواهي دادند.

 

پذيرفتن اسلام در عالم خواب

«مليكه» مي‌گويد‌: از خواب بيدارشدم ولي ماجراي خواب را به هيچ كس و حتّي جدم امپراطور روم، نگفتم، تا مبادا به من آسيبي برسانند، ولي شب و روز در فكر اين خواب عجيب بودم، و با خود مي‌گفتم من در اينجا، و امام حسن عسكري «عليه‌السلام» در شهري بسيار دور از اينجا، چگونه به خانة ‌او راه مي‌يابم، محبّت امام حسن عسكري «عليه‌السلام» سراسر دلم را گرفته بود تنها به او مي‌انديشيدم تا اينكه بيمار و رنجور شدم، تمام پزشكان روم را به بالين من آوردند، ولي معالجة آنها بي‌نتيجه ماند، چرا كه بيماري من، بيماري جسمي نبود! تا با معالجة آنها خوب شوم.

روزي پدرم كه از من نااميد شده بود، به من گفت: آيا هيچ آروزيي داري تا آن را برآورم،‌ گفتم‌: آرزويم اين است كه به زندانيان مسلمان كه در جنگ اسير و دستگير شده‌اند، سخت نگيريد،  و آنها را از شكنجه معاف داريد تا شايد به خاطر اين كار خوب، خداوند حال مرا نيك كند و سلامتي مرا به من بازگرداند، و حضرت مسيح«عليه‌السلام» و مادرش مريم«عليه‌السلام» بر اين كار نيك به من لطف و مرحمت كنند.

پدرم خواستة مرا برآورد، عدّه‌اي از زندانيان مسلمان را آزاد كرد، و مجازات و شكنجة بعضي را بخشيد، بسيار خوشحال شدم، از آن به بعد روز به روز حالم بهتر مي‌شد، همين موضوع باعث شد كه پدرم دستور داد تا بيشتر از زندانيان مسلمان، دلجويي كنند و آنها را ببخشند و خوشنودي آنها را به دست آورند، چهارده شب از اين جريان گذشت، شبي خوابيده بودم،‌ در خواب ديدم فاطمة زهرا «عليها السلام» بانوي بزرگ دنيا و آخرت، همراه مريم«عليها السلام» و بانوان ديگر نزد من آمدند، حضرت مريم به من گفت كه اين بانو مادر همسر توست.

بي اختيار به ياد همسرم امام حسن عسكري «عليه‌السلام» افتادم، و قلبم فرو ريخت و به حضرت فاطمه «عليها السلام» عرض كردم از حسن عسكري گله دارم كه سري به من نمي‌زند ديگر گريه امانم نداد، زار زار گريستم.

فاطمه «عليها السلام» فرمود: تا تو مسيحي هستي، فزندم به سراغ تو نمي‌آيد، اگر مي‌خواهي خدا و حضرت مسيح«عليه‌السلام» از تو خشنود شوند، دين اسلام را بپذير تا چشمت به جمال امام حسن عسكري روشن شود.

گفتم: اي بانوي بزرگ! با تمام وجودم حاضرم كه اسلام را بپذيرم.

فرمود: بگو

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللهٌ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداَ رَسُولُ اللهِ؛ گفتم: «گواهي مي‌دهم به يكتايي خدا و پيامبري حضرت محمد«صلي الله عليه و آله»».

آنگاه فاطمه زهرا «عليها السلام» مرا به آغوش محبتش گرفت و نوازش داد و فرمود: خوشحال باش! به تو مژده مي‌دهم كه از اين به بعد امام حسن عسكري «عليه‌السلام»  به ديدارت خواهد آمد و تو به زيات او موفّق مي‌شوي!

از خواب بيدار شدم بسيار خوشحال بودم و همواره شهادت به يكتايي خدا و پيامبري محمد«صلي الله عليه و آله» را به زبان مي‌گفتم، و در انتظار ديدار امام حسن عسكري«عليه‌السلام» بودم تا شب بعد شد، در همين فكر و انديشه خوابيدم، در خواب ديدم امام حسن عسكري «عليه‌السلام» به ديدار من آمد، از ديدار او بسيار خوشحال شدم، گله كردم كه چرا به ديدار من نمي‌آمدي با اينكه دلم غرق محبّت تو بود!

فرمود: علت جدايي اين بود كه تو در دين اسلام نبودي، از اين به بعد به ديدار تو خواهم آمد،‌ تا روزي كه خداوند تو را در ظاهر همسر من گرداند.

از خواب بيدار شدم، هر شب آن بزرگوار را مي‌ديدم، از آن به بعد حالم رو به بهبود مي‌رفت و به لطف خدا سلامتي خود را باز يافتم.

جنگ با مسلمانان با روميان

«مليكه» همچنان آروز مي‌كرد كه روزي بيايد و از ميان خاندان امپراطور روم دور شود، و از آلودگي دنيا پرستي اين خاندان نجات يابد تا به افتخار و سعادت خدمت در خانه امام حسن عسكري برسد.

بين مسلمانان و روميان، سالها جنگ بود، گاهي مسلمانان پيروز مي‌شدند و گاهي روميان، طبيعي است كه در جنگ، عدّه‌اي اسير مي‌شدند و آنها را به اسارت مي‌بردند، و در اين جنگهاي پي‌درپي گاهي از مسلمانان اسير روميان مي‌شدند وگاهي به عكس، روميان اسير مسلمانان مي‌شدند.

و در آن زمان رسم بود كه يا اسيران را به عنوان غلام و كنيز، مي‌فروختند و يا آنها را با اسيران خود عوض مي‌كردند.

در يكي از مسافرتها كه «مليكه» با عدّه‌اي از بانوان همراه امپراطور بود، به لشكر اسلام برخوردند، سپاه روم با سپاه اسلام درگير جنگ شد، در اين جنگ مسلمانان پيروز شدند، عده‌اي از زنان از جمله«مليكه »‌اسير مسلمانان شدند، اسيران را بوسيلة كشتي از راه رودخانة دجله به بغداد براي فروش آوردند، يكي از فروشندگان، برده فروش معروفي بنام«عمرو يزيد» بود.

تعيين نمايندة امام هادي«عليه‌السلام» براي خريداري

روزي امام هادي«عليه‌السلام» پدر بزرگوار امام حسن عسكري«عليه‌السلام» يكي از يارانش به نام «بشر بن سليمان» را كه در خريد و فروش برده نيز سابقه داشت در شهر سامرا ديد و نامه‌اي كه به زبان رومي نوشته بود و زير آن را امضا كرده بود به او داد و همياني پول نيز جداگانه به او داد و فرمود: «مي‌خواهم بروي بغداد و با اين هميانِ پول، كنيزي را خريداري كني و به اينجا بياوري».

بشر بن سليمان گفت: بسيار خوب، هر امري بفرمايي اطاعت مي‌كنم.

امام هادي«عليه‌السلام» فرمود: حال بشنو تا توضيح دهم كه چگونه كنيزي را خريداري مي‌كني؟ فلان روز از اينجا به طرف بغداد حركت مي‌كني، سعي كن اوّل صبح فلان روز در كنار پل رودخانة معروف بغداد باشي، وقتي به آنجا رسيدي مي‌بيني چند كشتي كنار آب مي‌آيند تا بار خود را خالي كنند، در اين ميان مي‌بيني زناني را كه اسير كرده‌اند، از كشتيها پياده مي‌كنند و به عنوان كنيز در معرض فروش قرار مي‌دهند.

مشتريها مي‌آيند و كنيزها را مي‌خرند و با خود مي‌برند، همچنان نگاه كن يك وقت مي‌بيني در يكي از اين كشتيها «عمرو بن يزيد» دختري را در معرض فروش قرار مي‌دهد، با اينكه پرده‌داران مي‌خواهند كنيزان را به خريداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمي‌دهد، حجاب و عفّت خود را حفظ مي‌كند، ‌او دو لباس حرير پوشيده و يك لباس پوستي گرانبها بر دوش دارد.

خريداران متوجّه او مي‌شوند، و اصرار مي‌كنند كه او را خريداري كنند، او ناراحت مي شود و به زبان رومي‌ مي‌گويد :‌«واي كه حجابم آسيب ديد» يكي از خريداران مي‌گويد: من اين كنيز را به سيصد دينار خريدارم.

آن دختر به او مي‌گويد: «اگر به اندازة ملك سليمان دارايي داشته باشي، حاضر نيستم كنيز تو شوم.»

عمرو بن يزيد به آن دختر مي‌گويد: چاره‌اي نيست، بايد تو را فروخت.

او مي‌گويد: شتاب نكن، آن خريداري كه من مي‌خواهم پيدا مي‌شود، مگر نه اين است كه معامله بايد از روي رضايت باشد.

در اين موقع نزد «عمر بن يزيد» برو؛ بگو نامه‌اي براي اين بانو دارم كه به زبان رومي نوشته شده است، اين نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضي شد، او را براي صاحب نامه كه اوصاف و نشانه‌هاي صاحب نامه در آن نوشته شده، خريداري مي‌كنم، وقتي كه نامه را به او دادي او راضي مي‌شود آنگاه او را خريداري كن و به اينجا بياور.

«مليكه» وقتي كه همراه عدّه‌اي از بانوان اسير شد، براي اينكه كسي او را نشناسد، خود را نرگس ناميد (كه تلفّظ عربي‌اش همان نرجس است)

بشر بن سليمان طبق پيشنهاد امام هادي«عليه‌السلام» همان روز معيّن به بغداد آمد، صبح زود كنار پل بغداد رفت، ديد كشتيها رسيدند، و كنيزها را در معرض فروش قرار دادند، در اين هنگام كنيزي را ديد كه داراي آن اوصافي است كه امام هادي«عليه‌السلام» فرموده بود، خريداران اصرار دارند كه او را بخرند، ولي او مايل نيست كنيز آنها شود.

بُشر جلو آمد و با اجازة فروشنده، نامة امام هادي«عليه‌السلام» را به «نرجس» داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بي‌اختيار منقلب شد و اشك در چشمانش حلقه زد، در حالي كه گرية شوق گلويش را گرفته بود به صاحبش عمرو بن يزيد گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش، و اصرار و تأكيد كرد كه مرا حتماً به صاحب اين نامه بفروش.

عمرو بن يزيد، گفت: ‌بسيار خوب، مانعي ندارد، آنگاه در مورد قيمت او با بُشر بن سليمان صبحت كرد، او به همان مقدار پولي كه در هميان بود و امام هادي«عليه‌السلام» فرستاده بود، راضي شد. بُشر مي‌گويد: هميان را دادم و كنيز را خريدم و با او از آنجا حركت كرديم. او همواره نامه را بيرون مي‌آورد و مي‌بوسيد و به چشم مي‌كشيد، من از روي تعجب گفتم تو كه هنوز صاحب نامه را نمي‌شناسي چرا اين قدر نامه را مي‌بوسي؟

گفت: «معرفت و شناخت تو اندك است، اگر پيامبر «صلي الله عليه و آله» و جانشينان آنان را مي‌شناختي چنين نمي‌گفتي!»

آنگاه داستان خود را از اوّل تا آخر براي من بيان كرد، من به پاكي و شخصيّت معنوي و فكر بلند و عالي حضرت نرجس«عليها السلام» پي بردم، و از آن پس بيشتر احترامش كردم تا رسيديم، به سامّرا، و او را به حضور امام هادي«عليه‌السلام» بردم.

در اين وقت امام هادي«عليه‌السلام» به او خوش آمد گفت، و احوالپرسي كرد، و سپس خواهر حكيمه خاتون را خبر كرد، و به او فرمود:‌ اين است آن بانوي محترمه‌اي كه در انتظار او بودي، حكيمه او را در آغوش گرفت، و خوش آمد و تبريك به او گفت، امام هادي«عليه‌السلام» به او فرمود: «عزّت اسلام و ذلّت نصرانيّت را چگونه ديدي؟» او عرض كرد: «چگونه چيزي را بيان كنم كه شما بهتر از من مي‌دانيد.»

سپس امام هادي«عليه‌السلام» به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامي را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن، و مادر مهدي آل محمد«صلي الله عليه و آله» خواهد بود.

مژدة امام هادي«عليه‌السلام» به نرجس«عليها السلام»

امام هادي «عليه‌السلام» به «نرجس» رو كرد و گفت:

«مژده باد تو را به فرزندي كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگري كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.»

آري اين چنين يك دختر پاك و دانا، ‌خود را از آلودگي كاخ شاهان نجات داد، و در خطّ جدّ مادريش شمعون قرار گرفت، و همين هدف و ايده مقدّس را دنبال كرد، خدا نيز او را كمك كرد تا سرانجام افتخار و لياقت آن را يافت كه همسر امام حسن عسكري«عليه‌السلام» مادر امام زمان حضرت حجّت«عليه‌السلام» گردد.

خواهر امام هادي«عليه‌السلام» حكيمه، او را به عنوان سيّده (خانم) مي‌خواند. آن بانوي با سعادت در سال 261 هجري و به روايتي قبل از شهادت امام حسن عسكري«عليه‌السلام» از دنيا رفت، قبر شريفش در سامّرا كنار قبر منوّر امام حسن عسكري «عليه‌السلام» است.[2]

اين است لياقت و استعداد يك زن كه شخصيّتش به جايي مي‌رسد كه قائم آل محمد«عليه‌السلام» منجي جهان بشريّت، از دامن پاك او برمي‌خيزد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 8:5  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

به نام خدا

به ياد آنان كه عشق را در دلهاشان پنهان مي كنند تا مبادا دچار خيزان زندگي شوند و به ياد آنان كه چنان عشق را فرياد مي زنند تا سرمشق ديگران شوند و به ياد شبهاي نهفته تا سحر غزلهاي عاشقانه مي سرايند، هر كس عشق را آنگونه كه مي بيند ، مي شناسد و آنگونه كه زندگي مي كند ، در مي يابد شايد عشق را بر بال رنگين كمان ببيند، شايد عشق را در آواز ني چوپان و گله باني بشنود ، شايد عشق را در لانه ي پرستو بنا كند و يا عشق را در شبنم سحري و يا نسيم صبحگاهي لمس كند . عشق را در پرواز پروانه يا شمع سوخته ، حكايت شيرين و فرهاد و يا ليلي و مجنون ببيند، شايد عشق را در پستوي خانه پنهان كند ، يا آن را روي قايقي در چشمه اي با آبهاي نقره اي رها كند و يا آن را روي ساحل شني و زير ماسه ها طراحي كند : يكي عشق را در كلبه اي كوچك ميان جنگلي بزرگ ، بين شقايقاي سرخ مي سازد ، يا عشق در پرواز دسته جمعي پرندگان روي بركه اي كوچك ببيند ، ولي من عشق را در چشمان پر مهر تو يافتم و تا ابد در چشمان تو خواهم نگريست تا شايد تو مرا از عشق سيراب گرداني و بر سرم دستي از روي مهر بكشي ، من به دنبال تو خواهم آمد هر چند پايان راه ناپيداست و هزار خطر در كمين ولي من در جست و جوي تو خواهم آمد تا روزي كه خانه ي شوقت پناهگاه مان و قلب مهربانت مامن آرامش من باشد من تو را آنگونه ديدم كه هرگز از ياد نبرم و گرماي دستانت را آنگونه حس كردم كه هرگز در پي دستي ديگر نباشم و قلبم را آنچنان نزد تو سپردم كه هرگز پس نخواهم گرفت، پس درخزان زندگي ، بهار من باش و در تاريكي روزگار چشم چراغ من باش و در ناباوري ، باور من باش ، من سكوتم را با تو تقسيم و نيازم را به تو تلقين خواهم كرد و به ياد گذشته ي شيرين تصويري از تو در ذهنم خواهم ساخت كه هرگز پاك نشود و سراسر احساسم را نقش دلنشين تو خواهم زد كه هرگز از ياد نروي تا ميراثي جاودان بماند.....................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:37  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

می آیی و می روم من از هوش

امشب شب میلاد مظهر ادب و معرفت آقا حضرت ابوالفضل (ع) است..نمی دانم چرا حس غریبی دارم ....امشب بدون هیچ مقدمه ای به فکر جانبازان افتادم ..فرقی نمی کنه کدام جانبازان..اما درمیان جانبازان بچه های شیمیایی  خیلی مظلومند ..البته نه اینکه نخاعی ها ،قطع عضو ها ، اعصاب و روانی هاو ...مظلوم نیستند، نه !!! فقط به اون دلیل که بچه های شیمیایی در عین حالی که از درون میسوزند و می سازند هیچ کس متوجه نیست!! هیچ کس نمی دونه در درون آنها چه آتشی شعله ور است....مردم فقط ظاهر سالم اونها رو می بینند و گاهی متلک هم بار اونها می کنند..البته خدا رو شکر که در این میان کسی به دیده ی ترحم به اونها نگاه نمی کنه..و فقط وقتی به یاد اونها می افتند که آخرین نفس را برای همیشه در سینه پر از درد و رنجشان حبس می کنند..امشب میخوامفردا رو که روز جانباز است صمیمانه به همه جانبازان خصوصا شیمیایی ها تبریک عرض کنم و از همه اونهایی که می شناسم و نمی شناسم معذرت بخوام که نتونستم حق اونها رو ادا کنم....در ضمن این روز بزرگ رو به زیباترین مظهر معرفت و زیباترین الگوی زندگی ....تبریک عرض می کنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:39  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

تولد «حماسه» در مدینة‏النبی، در شبعان آسمانی، نویدی است که بوی بال فرشتگان را در سرتاسر جهان گسترش می‏دهد.

«شهید» به دنیا می‏آید تا «قیام» را شهادت دهد و فلسفه «الموت اولی من رکوب العار» را حکیمانه برای تاریخ به تفسیر بنشیند. تاریخ، چنین روزی را از روزنه‏های عبور زمان، سخت به انتظار نشسته بود. و امروز، سرخ‏ترین آیه خلقت، با دستان عشق‏آفرین خداوند، به نمایش گذاشته می‏شود.

مظلومان، شادمان خواهند شد.

کسی آمده است از آن سوی درهای بسته تاریخ، بوی عطر شهادت می‏دهد

آمده است تا روح خداوند را در نگاه آسمانی‏اش به خلق نشان بدهد. کسی می‏آید که «انسان» از حضورش، انسانیّت را بیشتر از پیش، افتخار می‏کند.

آسمان، انباشته از آیه‏های شیرین عروج است.

خوش آمدی، ای ستاره روشن کهکشان مدینه! اینک مدینه با وجود تو، ضمیمه آسمان است.

شهری است آسمانی و تو، آسمانی‏زاده‏ترین ساکن کوچه‏های آبی آن.

زمانه به درک آسمان نایل شده است.

حسین آمده است و اینک ابتدای عاشوراست.

اینک این‏جا کربلاست و قیام از اکنون آغاز شده است.

امر به معروف و نهی از منکر دیگر غریب نیست و فریادگر عدالت و حق، اکنون آماده است تا جهان را دگرگون کند.

آماده است تا حماسه خلق کند.

آسمان و زمین، آغاز این تجلی را به یکدیگر تبریک می‏گویند و «حسین منّی و انا من حسین»، بر لبان پیامبر شکوفا می‏شود.

ولادتت مبارک، ای آیه مستجاب فاطمه زهرا! ولادتت مبارک ای مطهرترین هستیِ این خاک، ای قهرمان! ای صداقت حق در غریبانه‏ترین لحظه‏های زمان! میلادت مبارک!

واین اعیاد و ایام خجسته بر همه عاشقان وبیقراران حضرت و جانبازان سرافراز مبارکباد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:20  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

سلام....امشب شب عید است اما یه جورایی من دلم یاد رفیقان کرده و براهمشون دعا کردم.عزیزان دلم خیلی تنگ شده...تنگ شده برا خیلی چیزا....

دلم خيلي تنگ شده براي روزايي كه همه هم زبون بودن.

 براي روزايي كه همه به يكطرف مي رفتن.

براي روزايي كه همه با هم بودن.

براي روزايي كه هر چي دشمن بود روبرومون بود و نگران پشت سرمون نبوديم

براي روزايي كه دشمنامونم مرد!!! بودن و هر چي داشتن توي چشامون

 مي گفتن!!!

حداقل همه مي فهميدن دشمن كيه. راستي كه دشمنم دشمناي قديم

دلم تنگ شده براي روزايي كه نامردايي روز روشن به فكر گول زدن مردم نبودن.

 به فكر ميز و صندلي نبودن. بيشتر از خودمون به فكر دشمنامون نبودن.

براي روزايي كه اينهمه تار عنكبوت روي در و ديوار شهرمون تنيده نشده بود

دلم تنگ شده براي روزايي كه اگه كسي هم گاهي انتقادي مي كرد از خودمون

 بود و صداقت و محبت ، توي نگاهش موج مي زد.

براي تير و تركشايي كه به پر و پامون و به سر و كله مون مي خورد و ناقصمون

مي كرد اما هيچ چيز حريف فكر و عقيده مون نمي شد.

آخ كه دلم چقدر براي بچه هايي تنگ شده كه نموندن و اين روزا رو نديدن.

براي لبخند قشنگشون. براي لباساي خاكيشون. براي سيم خاردارهايي كه

 به چشم مي يومد و مي شد از پسش بر اومد و احتياجي به بحث و جدل و

فلسفه بافي نداشت.

دلم خيلي تنگ شده براي شبايي كه از پشت هر سنگري صداي زمزمه اي

 مي يومد. براي سجاده هايي كه با سجاده هاي امروزي خيلي فرق داشت.

براي گريه هايي كه...

گريه هامونم ديگه فرق كرده. انگار ديگه نمي چسبه.

دلم خيلي تنگ شده براي نسيمي كه از روي اروند رد مي شد و صاف مي خورد

تخت پيشونيمون.

براي صداي پچ پچ قايقهامون. براي صداي خش خش نيزارهايي كه تا دنيا دنياست

براي من فراموش نشدنيه.

دلم خيلي تنگ شده براي نگاههاي با محبتي كه انگار ديگه نيست كه نيست و

تا دنيا دنياست ديگه مثلش پيدا نمي شه.

تا حالا شلمچه رفتيد؟ حتماً خيليهاتون رفتيد. زيارت قبول.

اما دلم خيلي تنگ شده براي شلمچه ي خودم. براي شلمچه اي ها.

براي شبايي كه بعضي ها رو آسموني مي كرد.

 وقتي شلمچه رو مي بينم هي مي خوام يه چيزي بگم اما صدام در نمي ياد.

قلبم مي خواد منفجر بشه. خمپاره هاي سكوت روي سرم مي ريزه.

سرمو مي گيرم لاي دستامو داد مي زنم خمپاره ه ه ه ه ه ه ..............

 اما هيچكس روي زمين نمي خوابه. انگار دنيا امن و امانه

دلم خيلي تنگ شده براي پرچماي سبزي كه اهالي باغ معرفت ، خودشون

برداشته بودن و مي دونستن چه حرمتي داره و مي دونستن دارن به كجا

مي برنش نه اينكه كسي دستشون داده باشه......

 بچه ها خيلي مراقب خودتون باشيد آخه بعضي از پيرمردا و پير زنها هميشه

مي گن......

 دنيا خيلي دنياي بدي شده...

ياعلي...ياعلي...من هم دعا کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:28  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

 محمد رسول الله

ناموس الهی

هنوز کودکی خردسال بود که گرد یتیمی بر چهره زیبایش نشست و این سایه اندوه که مانند هاله به دور ماه رخسارش چرخ میخورد قیافه معصومش را جذابتر جلوه میداد .

هم در انروز ستاره نبوغ و عظمت برپیشانی بلندش می درخشید .

نسبش به پیمبران بزرگ می پیوست و در آغوش زنان پرهیزگار و پاکدامن جهان آن دردانه عزیز نوازش میشد .

آن وقت جهان در دیای آشوب غرق بود و توده بشر بخصوص اعراب در اتش فساد و فجور میسوختند .برای نخستین مرتبه که آن فرشته رحمت این آیت آسمانی را که …

خدای یگانه را بپرستید تا رستگار شوید .

در فضای خاموش گیتی طنین اندازساخت معلوم است که اعراب جاهل و خونخوار صحرا نشین با چه قیافه تلقی اش کردند زیرا این کلمه از هر چیز تازه بزای آنها تازه تر و از هر هولناکی هولناکتر می نمود .

ولی روح پشتکار و استقامت که بر بالای سر پر شورش آشیانه داشت از سنگباران قوم و زبان بدگوی دشمن به ترک آشیان خویش نگفت همچنان بر اراده خود متکی بود تا آنکه پایه اسلام را مانند کوه در جهان استوار و محکم کرد و قران مجید را در آسمان دیانت چنان پرتو افکن ساخت که کتابهای کهنه آسمانی را مانند ستارگان کوچک در اشعه خیره کننده و عالم افروزش محو و پنهان کرد .در این موقع که ابرهای سیاه جهالت از افق زندگانی اعراب برکنار شد همه دریافتند که تاکنون در چه روزگار پست و فرومایه ای بسر می بردند .

چه مالها به غارت می رفت و چه خونها به ناحق ریخته میشد و آن چیزها که در قبله عبادتشان قرار داشت چقدر ننگین و شرم آور بوده است …

گفتار حکیمانه اش مانند باران رحمت آتش نفاق و کینه را خاموش کرد و کاروان گمراه بشر را که در ایام فترت و جاهلیت بی سر و سامان بود به شاهراه سعادت باز آورد .موهومات طبقاتی را لغو کرد و مسلمانان را در مقابل قانون مقدس قرآن بدون استثناءمساوی و برابر قرار داد …

و براستی که محمد ناموس الهی بر روی زمین بود …

برگرفته از نهج البلاغه علی علیه سلام

روز مبعث رسول اکرم بر همه مسلمانان جهان مبارک باد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:4  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

می روم بالا تا اوج ,من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت,من پر از فانوسم

 

شک داشت.نه به وجود آنکه در حجاب بود از نگاه نامحرمان.شک داشت به خودش.از یک سو رازی بزرگ در سینه داشت که سنگین بود تحملش و از سویی سنگین تر بود بار مسئولیت ,مسئولیت رسالت. و پیامبرشد از روزی که شک نکرد به خودش و به مسئولیتش.و او گرامی شد از روزی که پیامبر شد.زمین را به آسمان ,که نه,آسمان را به زمین آورد در یک چنین روزی که پذیرفت دو بال پریدن را.

عشق تو بهار بود و آغازم کرد

آغاز ترانه بود و آوازم کرد

شوق تو دو بال روی دوشم رویاند

تا اوج ببرد و عین پروازم کرد

بعثت سول خدا ،عید بزگ مبعث بر همه مسلمانان مبارک باد...دراین ایام خجسته دعا کنیم برای فرج...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:52  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

رسول اکرم (ص) : "هر کس بر مصیبت های این دختر بگرید ٬ همانند کسی است که بر برادرانش حسن و حسین علیهماالسلام گریسته باشد".

حضرت زینب علیهاالسلام٬ در حلم و بصیرت ٬در کرم و سخاوت٬ در زهد و عبادت مشهور عرب و خاندان بنی هاشم بود. آن حضرت بین جمال و جلال ٬صورت و سیرت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.

شبها را به تهجد و عبادت و روزها را به روزه و اطاعت سپری می کرد تا جایی که به "اهل تقوا" معروف گشته بود. القاب آن حضرت بسیار است از جمله: عقیله بنی هاشم٬ صدیقه صغرا٬ عصمت صغرا ٬الراضیه بالقدر و القضاء ٬امینه الله٬ عالمه غیرمعلمه٬فهیمه ی غیرمفهمه٬محبوبة المصطفی و...

در عظمت آن بانوی قهرمان همین بس که به فرموده شیخ صدوق" آن مخدره از جانب امام حسین"ع" دارای "نیابت خاص"بوده و این نیابت تا پایان بیماری امام زین العابدین "ع" ادامه داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 12:23  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

چگونه از فرصت اعتکاف بهترین بهره را ببریم...؟

معتکف بايد قبل از ورود به اعتکاف خود را آماده کند ، اعتکاف به معناي فرار از مردم و استراحت در گوشه مسجد نيست ، اعتکاف يک ضرورت است که هر مسلماني در هرسال يک نوبت نسبت به اعمال خويش بايد محيطي را فراهم نمايد که در آن به فکر و محاسبه بپردازد . بعيد است کساني که به اين قصد راهي مسجد مي شوند غافل باشند . اگر بخواهيد به يک مسافرت زميني برويد ، روزها بلکه ماهها قبل نسبت به همه امورآن فکر مي کنيد . در مورد وسيله اياب و ذهاب ، توشه راه ، محل اقامت ، سردي و گرمي هوا و ... در صورتي که اين سفر مشکل و سرنوشت ساز است .

2) انجام عبادات مستحبي :

دعوت و دعاي بندگان عبارت است از اينکه بنده خدا با خواندن پروردگارش عنايت پروردگار را به سوي خود جلب نمايند و خواندن خدا به اين است که خود را در مقام عبوديت ومملوکيت قرار دهد . به همين جهت عبادت در حقيقت دعا است ، چون بنده در حال عبادت خود را در مقام مملوکيت و اتصال به مولاي خويش قرار مي دهد و اعلام تبعيت واقرار به ذلت مي کند تا نظرلطف خدا را با مقام مولويت و ربوبيتش به خود معطوف سازد ، دعا هم عينا به همين معناست

3) حضور قلب دراعتکاف :

براي انجام عبادت فقط حضور جسم کافي نيست بلکه بايد عبادت اين چنيني وبا اين وسعت را توأم با حضور قلب انجام داد وآن را سبک نگرفت . حضرت امام (ره) مي فرمايند : همانطور که براي کسب مال و منال و براي مباحثه و مطالعه وقت موظف قرار مي دهد براي اين عبادات نيز قرار دهد که درآن وقت فارغ از امور ديگر باشد تا حضور قلب که مغز و لب عبادت است براي وي ميسور باشد .

4) رعايت اصل پاکيزگي دراعتکاف :

قرآن کريم در آيه 125 سوره بقره خطاب به ابراهيم و اسماعيل مي فرمايد : ( که حرم خدا را از بت سازي و از پليدي پاکيزه سازيد)  پاکيزگي هم از نظر جسماني و هم از نظر روحي و رواني بايد در اعتکاف رعايت شود ، پاکيزگي تنها پاکيزگي جسمي و لباس نيست اگر چه لباس هم بايد از نجاست و کثيفي دور باشد .

5) رعايت اصول بهداشتي و نظافت :

يک معتکف و مؤمن بايد در طول اعتکاف علاوه بر اينکه به عبادت خدا مي پردازد از محيط و محل اعتکاف نيز مراقبت کند تا نظافت رعايت شود ، زيرا رعايت نظافت هم جزيي از ايمان است ( النظافه من الايمان ) بايد لوازم بهداشتي از قبيل : حوله شخصي ، پتو ، مسواک ، ظرف غذا و ... را نيز به همراه داشته باشد .

6) پرهيز از زياده روي در خواب :

 هدف اعتکاف عبادت و راز و نياز است . اين مهم با زياده روي در خواب منافات دارد . يک معتکف بايد تمام تلاش خود را معطوف به اين کند که حداکثر بهره برداري را از اين فرصت معنوي بنمايد .

7) صرف افطارو سحري به صورت دسته جمعي :

سعي شود زمان صرف افطار بعداز نماز مغرب و عشاء به گونه اي برنامه ريزي شود که به صورت دسته جمعي صورت گيرد تا خدا صفا و صميميت خاص به جمع معتکفين بخشد ، همچنين سحري نيز به صورت دسته جمعي صرف گردد ، زيرا اين عمل همدلي ،  اخوت و برادري را افزايش مي دهد . همچنين معتکف خوب است در ايام اعتکاف يک راديوي کوچک يا روزنامه هاي يوميه داشته باشد تا از اخبار و مسائل روز کشور بي خبر نماند . البته اين مورد بايد به صورت محدود صورت گيرد ، زيرا اصل اعتکاف عبادت است ، اگر چه مطالعه و اطلاع از اخبار روز به نوعي لازم است ولي نبايد اصل را تحت الشعاع قرار دهد .

8) تنظيم برنامه روزانه :

يک معتکف بايد به محض ورود به مسجد جامع جهت اعتکاف براي فعاليت ها و انجام عبادات روزانه خود برنامه اي را مدون و تنظيم کند . همانطور که مي دانيد يکي از اصول موفقيت انسان داشتن برنامه است و هر فعاليتي که بدون برنامه ريزي صورت گيرد نمي توان از آن نهايت استفاده را نمود و تهيه يک جدول روزانه که در برگيرنده کليه برنامه هاي يک اعتکاف کامل مي تواند برغناي آن بيافزايد.

 9) خلوت گزيني :

جهت بهره گيري بيشتر از فيوضات اين ايام شريف ، بايسته است که شخص معتکف حتي المقدور چند دقيقه از برنامه هاي روزانه خود را به خلوت و تنهايي اختصاص بدهد . خلوت کردن به معناي عزلت گزيني نيست ، بلکه غور در خويش است .

10) دوري از غيبت:

هدف از اعتکاف خالص شدن و به سوي خدا گام برداشتن است ، غيبت از جمله گناهاني است که اعمال صالحه را از بين مي برد ، اگر خداي نکرده غيبتي ازما صورت گيرد باعث مي شود تا ما اجر اين مشقت وسختي را که با انجام اعتکاف براي خودسازي متحمل مي شويم به راحتي از دست بدهيم و خسر الدنيا و الاخره شويم . همچنين در اين ايام از بحث هاي دنيوي پرهيز نمائيم .

11) توبه و انابه :

 اعتکاف بهترين تمرين است براي بازگشت به خويشتن خويش و نزديک ترين راه است جهت حرکت در مسير الي الله و صراط مستقيم با توجه به انابه مي توان اعوجاجات و انحرافات به وجود آمده در مسير زندگي را راست کرد و دوباره در جاده اصلي خوشبختي و سعادت ادامه مسير داد . اگر ما نتوانيم از اين فرصت در ايام معنوي اعتکاف حسن استفاده را بکنيم مرتکب خسراني بزرگ شده ايم . چه خوب است که شخص معتکف بعداز نيت از گذشته خويش توبه کند ولو اينکه معصيت کمي داشته باشد و عهد نمايد که درزمان اعتکاف و بعد ازآن دنبال معصيت وحتي گناه صغيره نرودوعبدي صالح و پرهيزکار باشد .

12) اخلاص درعبادت :

شرايط و پذيرفتن عبادت بندگان از سوي خداي متعال اخلاص در عبادت است ، اگرعبادتي ازسراخلاص نبوده وآلوده به ريا و شرک باشد از سوي حق تعالي پذيرفته نيست و هيچ اجرو پاداشي هم براي آن در نظرگرفته نمي شود .حضرت امام (ره) دراين خصوص مي فرمايند : در هرصورت اخلاص درتحصيل و تجريد از مهمات سلوک است ، کساني که براي خدا کار مي کنند هيچ وقت باخت در آن نيست ، آنهايي که براي دنيا کار مي کنند باخت دارند که اگر نترسيدند خوب باختند و عمرشان را هم هدر دادند .

13) پرهيز از زياده روي در شوخي :

 شوخي و خنده زياد اگر از حد بگذرد باعث ايجاد کدورت و رنجش دوستان مي شود . حتي المقدور سعي گردد جهت نهايت استفاده از فضاي معنوي اعتکاف از شوخي و مزاح بيهوده و سخنان غير ضروري امتناع گردد . سرانجام بسياري از شوخي ها تمسخرو غيبت است ، پس چه بهترکه از همان ابتدا از ورود آن به محافل دوستانه جلو گيري به عمل آيد ، با مشغول شدن به عبادت جايي براي شوخي بيهوده باقي نمي ماند .

14) شکر گذاري به درگاه خداوند :

          شکر نعمت نعمتت افزون کند       کفر نعمت از کفت بيرون کند

انسان بايد در هر جا شکر گذار نعمت هاي الهي باشد و نسبت به آنچه که خداوند به او عطا کرده است شکر نمايد ، بايد از اينکه اين سعادت را يافته تا سه روز را به عبادت و بندگي خداوند بپردازد و در جمع معتکفين به سربرد خداي خويش را شاکر و سپاسگزار باشد .

15) سادگي در انتخاب نوع غذا :

 در ايام اعتکاف با توجه به اينکه افراد ديگري هم از اقشار مختلف هستند که شايد از وضع مادي خوبي برخوردار نباشند و از غذاي ساده استفاده نمايند ، شايسته است همه معتکفين خود را مکلف کنند که در اين ايام به جهت اجتناب و دوري از زندگي مادي و همسنگ شدن با ديگران از غذاي ساده استفاده و از پرخوري و صرف وقت زياد براي تهيه غذا بپرهيزند .

16) ارزش يابي و جمع بندي :

يک شخص معتکف پس از پايان سه روز به جاي آوردن اعمال اعتکاف بايد به ارزشيابي و سنجش اعمال و افعال خويش در اين مدت بپردازد تا بفهمد چه ميزان اين ايام توانسته در روحيات و منش او تأثير گذار باشد .

17) نظارت و مراقبت :

 حال که توفيق بزرگ نصيب شخص معتکف شده تا وي بتواند از اين طريق به اجرو پاداش و سعادتي دست يابد ، شايسته است که باهدف حفظ اين دستاورد و نيز حفظ معنويات کسب شده و جلو گيري از ضايع شدن آن به نظارت و دقت در اعمال و رفتار خويش و به مراقبت از آن بپردازد تا با انجام اين عبادت در برابر امواج مسموم و کوبنده نفسانيات و ماديات و تهاجمات گسترده فرهنگي مصون بماند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:54  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

  هر قطره اشکی که در خفا و سکوت می ریزد شعر ی  به بلندای عشق مجنون می شود که فقط در بازار لیلی قیمت دارد ...این قطره اشک مسافر مختصر کویری  است که راهی دراز در پیش دارد تا به مرحمت باران چشمه ای شود برای رفع تشنگی  تشنگان در ایستگاه بندگی .

اکنون با دنیایی از غم وغصه درکنار بارگاه امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع)اشک میریزم واین مطالب را از این مکان مقدس می نویسم..مثل این است که تمام غمهای عالم بر سینه ی خسته ام نشسته..نای و توان ندارم ...از اینکه همراه و رفیق خوبی برای عزیزان نیستم خجالت می کشم...و این را می دانم که دوستان برای تحمل من رنج می کشند واین از جهل و نادانی من است و از خدا می خواهم که بر علمم بیفزاید و دراین لحظات واپسین زندگی بر تحمل دوستان بیافزاید و مرا مورد عفو خود و همراهان قرار دهد..ضمناٌ روز ولادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن و مادررا به همه عزیزان و بالاخص عزیزی که بیشتر از همه از من خسته شده و دختران عاشقان مهدی (عج) تبریک می گویم...مرا بخاطر همه بدیهام ببخشید..امشب در کنار علی بن موسی الرضا (ع) و شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) بربدی های خود و غربت وغریبی خود ناله خواهم زد و شما را دعا خواهم کرد...به امید رهایی وپروراز...........

زودت ندهیم دامن از دست

دیر آمدی‌ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم بازننشست
از روی تو سر نمی‌توان تافت
وز روی تو در نمی‌توان بست
از پیش تو راه رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
سودای لب شکردهانان
بس توبه صالحان که بشکست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمی‌توان جست
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی دری دگر هست ؟؟؟؟؟؟؟؟
 
خدا حافظ همه ..........................................................................................................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

 

اون شماره برای ارسال پیامک نشریه بود والان خاموشه....

این هم بخاطر شما

۰۹۱۷۶۳۸۱۴۹۴


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:55  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

 سلام ..سلام به همه عزیزان ..امشب چند ساعت وقت گذاشتم تا بخاطر فردا یعنی روز بیست ویکم خردادماه مطلبی بنویسم اما هر چه سعی کردم نشد..البته شاید بعضی ها بپرسند چرا این روز ..بهر حال یه عده از عزیزان این رو میدونند و من از همین الان شرمنده اونها شدم...با این جمله که این روزها حسابی خسته ام ،آرام وقرار ندارم و شوق پرواز در وجودم شعله میکشد، می گویم...

زندگی دفتری از خاطرهاست
یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:23  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

خدایا سرفه عشق را به سوی تو پرواز میدهم .

خدایا سرفه دل شب را بیشتر دوست دارم .

خدایا سرفه را دوست دارم و به آن عشق می ورزم .

خدایا سرفه، این هدیه ای كه دادیم . با وضو از كام خارج میسازم .

خدایا سرفه های وقت نمازم را بیشتر دوست میدارم .

خدایا سرفه روزانه ام را كه با روزه ام عجین است قبول به فرما .

خدایا سرفه كه از وجودم بر می آید . تو را میخواند .

خدایا سرفه های كه از ریه نازك وكوچكم بیرون می آید .تشدید بفرما.

خدایا هر سرفه لبیكی است بسوی تو ای خدای خوب من .

خدایا سرفه با تو سخن گفتن است . به تو عشق ورزیدن است .

خدایا سرفه حقیر ، بهرمندی از سفره الهی روزانه توست .

خدایا سرفه تشدید سردرد را برایم می اورد .اما از من مگیر .

خدایا خدایا سرفه باعث برگشت غذا برایم هدیه است بیشتر بگردانش

خدایا سرفه باعث تشدید درد قفسه سینه است . این درد را از من مگیر

خدایا ای خدای مهربان سرفه را در دل هیچ یك از بندگانت مگذار. بلكه برای من همیشه پایدار بدار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 2:4  توسط اعضای هیئت عاشقان مهدی - ابراهیم سجادیان 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس